را بپرورد و همچون مادرش او را به كار مىداشت و ادب و فضلش بياموخت و تجمّلش بساخت و ولىعهد خويش كرد و دعوتش بياموخت و نشانهايش بداد . او برخاست و به مغرب شد و به شهر سجلماس « 1 » مقام گرفت و كارش بزرگ شد و اين مذهب در گردن مردمان كرد بشمشير و دعوى كرد كه من مهدىام و علوىام و خراجهاى گران بنهاد و مى حلال كرد و مادر و خواهر و دختر مباح كرد و بر مروانيان و عبّاسيان آشكارا لعنت كرد و فرمود و اگر آن خونهاى بناحق كه او ريخت و رسمهاى بد كه او نهاد ياد كنيم دراز گردد و اين مختصر برنيايد .
در تواريخ چنان آورده است كه اينان كه در مصر نشستهاند از فرزندان اواند .
36 - و ابو طاهر سعيد « 2 » چون بلحصا آمد هركجا كه مصحفها بود از قرآن و توريت و زبور و انجيل همه در صحرا افكندند و گفتى « در دنيا مردمان را سه كس تباه كردند شبانى و طبيبى و شتربانى و غيظ من از شتربان بيشتر است كه از ديگران كه ايشان مشعبد و سبكدست و محتال بودند . » و خواهر و مادر و دختر را مباح كرد و حجر الاسود را دو نيم كرد و بر دو كرانهء چاه آبخانه نهاد ، چون بر سر چاه نشستى يك پاى بر اين نيمهء سنگ نهادى و يك پاى بر آن نيمه و فرمود تا بر پيغامبران آشكارا لعنت كنند . و عرب را سخت آمد كه فرمود كه با مادر گرد آيند ، بسيار كس از عرب زرنيخ و گوگرد بخوردند و بمردند تا ايشان را با مادر گرد نبايد آمد . اما اهل مغرب و اهل غربيان « 3 » 92 جاهلتر بودند ، همه بطبع اين كار بر دست گرفتند . و ديگر بار بر قافلهء « 4 » حاج زد « 5 » و سوگند بدروغ كرد و خلقى بسيار بكشت .
[ 139 b ]
و چون مسلمانان در خراسان و عراق گرد گشتن گرفتند تا به راه خشك و دريا بروند ايشان بترسيدند ، حجر الاسود
هامش
( 1 ) - سجلماسPK: سلجماسNC( 2 ) - و ابو طاهر سعيدP : NCKM( 3 ) - و اهل عزبيانN: و اهل غربيانM: و آن غريبان ؟ ؟ ؟K: وان غربيانP - : C( 4 ) - قافلهءCK:
غافلهءP - : N( 5 ) - زدK: زدندP - : NC