34 - ابو طاهر چون ديد كه سلاحداران پراكنده شدند فرمود ياران خويش را كه « سلاح برداريد و خويشتن در حرم افكنيد و از بيرون و درون حرم هركه را يابيد بكشيد . » ناگاه خويشتن در حرم افكندند و شمشير و نيزه درنهادند و در هركه مىرسيدند مىكشتند تا همهء مجاوران را بكشتند و خلقى بىحد كشته شد و مردان از بيم شمشير خويشتن در چاهها مىافكندند و بر سر كوه مىگريختند . حجر الاسود را از خانه جدا كردند و بر بام خانه شدند و ناودان زرين بكندند و مىگفتند « چون خداى شما به آسمان شود و خانه را بر زمين ضايع بگذارد ، خانهاش بغارتند و بيران كنند . » پس جامه از خانه باز كردند و پارهپاره بغارت بردند و باستهزاء مىگفتند « و من دخله كان آمنا » و « آمنهم من خوف . » « چون در خانه رفتيد چرا از شمشير ما امان نيافتيد ؟ » و « اگر خدايى بودى شما را ايمن كردى شما را از بيم زخم شمشير ما . » و مانند اين كفرها مىگفتند و زن و فرزند مكيان را برده كردند و ببردند و بشمار بيست و اند هزار مرد كشته بودند بيرون از آنكه در چاهها زنده افكندند « 1 » .
و بعد از آن بفرمود تا كشتگان را بر سر ايشان افكندند تا ايشان نيز بمردند « 2 » .
و صدهزار شتر ببردند و زر و درم و دينار و قصب و مشك و عود و عنبر و ظرايف را خود قياس نبود . چون بلحصا بازشدند از اين مالها هديهها بداعيان فرستادند به همه جايگاهها . و اين واقعه اسلام را در روزگار مقتدر افتاد در سال سيصد و هفده از هجرت .
35 - پس هديه فرستاد به مغرب با بو سعيد كه او پسر جهودى بود و يكى از فرزندان
[ 139 a ]
عبد اللّه بن ميمون قدّاح احمد نامى مادر او را بزنى كرد و او
هامش
( 1 ) - افكندندK: مىافكندC: بمردندN( 2 ) - و بعد از آن بفرمود تا كشتكان را بر سر ايشان افكندند تا ايشان ( نيزC) ( به زير درK) بمردندN - : CK