و چون مملكت را استقامتى ديدار آيد و پادشاه عادل و بيدار باشد و جستوجوى كارها كردن گيرد و آيين و رسم گذشتگان پرسيدن و او را وزيرى باشد موفق و رسمدان و هنرور « 1 » همه كارها را ترتيبى نهد نيكو و همه لقبها را باز قاعدهء خويش برد و قاعده و رسمهاى محدث را برگيرد برأى قوى و فرمان روان و شمشير تيز .
هامش
( 1 ) - هنرورزمN: هنرورPC - : K