هر دانشى آگاهى و بما نزديكى . نيت و اعتقاد « 1 » ما نيكوتر از آن است در حق تو و اعتماد « 2 » ما صافىتر از آن است در معنى تو و ديانت تو كه تو از ما چيزى در خواهى كه به زبان مردمان برود « 3 » و در كتاب مسطور باشد « 4 » و همان توقع كنى كه كمدانان كنند . »
23 - محمود چون سخن بر اين جمله شنيد اندر ماند . زنى بود تركزاده و نويسنده و خواننده و زباندان و شيرينسخن و پيوسته در سراى حرم محمود آمدى
[ 89 a ]
و با محمود سخن گفتى و طيبت و بازى كردى و پيش او دفترها و حكايات پارسى خواندى و سخت گستاخ بود . روزى پيش محمود نشسته بود و طيبتى مىكرد . محمود گفت « هرچند جهد مىكنم تا خليفه لقب من بيفزايد نمىافزايد و خاقان كه مسخّر من است از خليفه چندين لقب دارد و من يكى دارم .
كسى بايستى كه آن عهدنامهء خليفه كه بخاقان فرستاده است از خزانهء او بدزديدى و يا بوجهى بدست آوردى و پيش من آوردى ، هرچه بر من حكم كردى من بدادمى . » اين زن گفت « اى خداوند من بروم و آن نبشته بياورم و ليكن هرچه درخواهم بايد كه بدهى . » گفت « بدهم . » گفت « من مالى ندارم چندانكه فدا كنم و مراد خداوند بحاصل آرم . اگر از خزينه بنده را معاونت كنند بنده يا جان در سر اين كار كند يا مراد خداوند حاصل آرد . » گفت « درخواه . » پس هرچه درخواست از مال و خواسته و جواهر و جامه و چهارپاى و ظرايف « 5 » و برگ و ساز راه همه بدادند . و اين زن پسركى داشت چهارده ساله ، بمرديش داده بود ادب همى آموخت . او را با خويشتن ببرد و از غزنين بكاشغر شد و چند غلام ترك و
هامش
( 1 ) - و اعتماد ( اعتماد ؟ )PC - : N( 2 ) - اعتماد ( اعتماد ؟ )N: اعتقادCK: اعتمادL: اعتماد و اعتقادP - : B( 3 ) - نرودN: برودP - : C( 4 ) - نباشدN: باشدP - : C( 5 ) - طرايفN: ظرايفP - : C