مستحقّان دادى كس نداد و حج اسلام بكردى . مرا بگوى تا اين درجه بكدام كردار و طاعت يافتى ؟ » گفت « اى زاهد در كار خداى عجب ماندهام ، زيبد كه تو نيز عبرت گيرى و تكيه بر طاعت نكنى و بعبادت بسيار فريفته نشوى .
بدان كه جاى من در دوزخ آراسته بودند بدان معصيتها كه در روز جوانى كرده بودم و آن چندان طاعت و خيرات كه بكردم مرا هيچ سود نداشت و بوقت نزع همه نماز و روزهء من به روى من باززدند و اين همه طاعات و صدقات و خيراتها و مسجدها و رباطها و پلها و حج من هبا و هدر كردند و حال من در نوميدى بجايى رسيد كه اوميد از بهشت ببريدم و دل بر عذاب دوزخ بنهادم . همى « 1 » آوازى به گوش من آمد كه « تو سگى بودى از سگان دنيا ، ترا در كار سگى
[ 87 a ]
كرديم و همه معصيتهاى تو ناكرده انگاشتيم و بهشت ترا عطا كرديم و دوزخ بر تو حرام كرديم بدانچه تو رداى كبر از گردن بينداختى و بر آن سگ گرگن رحمت كردى . » فريشتگان رحمت را ديدم كه چون برق درآمدند و مرا از دست فريشتگان عذاب بستدند و ببهشت آوردند و مرا از همه طاعت اين يك كردار دست گرفت در آن حال بيچارگى . »
* * * 17 - بنده اين حكايت از آن ياد كرد تا خداوند عالم خلد اللّه ملكه بداند كه بخشودن چون نيكو خصلتى است . بدان كه بر ميشى و سگى ببخشودند بهر دو جهان اين درجه و منزلت يافتند . پس ببايد دانست كه اگر كسى بر مسلمانى كه درمانده باشد ببخشايد و او را دست گيرد خداى تعالى چه ثواب ارزانى دارد . و چون پادشاه وقت خداىترس و عاقبتانديش باشد به همه حال عادل تواند بود و عادل هميشه بخشاينده و مهربان تواند بود . و چون پادشاه چنين باشد
هامش
( 1 ) - همىN: شنيدم كهP - : C