تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
سالارى خراسان يافت و سخت نيك‌عهد و وفادار و مردانه بود و تركى باراى و تدبير و مردم‌دار و خيل‌دوست و جوانمرد و فراخ‌نان و نمك و خداىترس بود و همه سيرت سامانيان داشت « 1 » . و مالهاى خراسان و عراق او داشت و هزار و هفتصد غلام ترك داشت و بنده . روزى سى غلام ترك بخريد . و سبكتگين كه پدر سلطان محمود بود يكى از اين سيگانه بود و از اقبال سبكتگين نخست چيزى آن بود كه او را الپتگين خريده بود و « 2 » ديگر سه روز بود تا او را خريده بود و پيش الپتگين در ميان غلامان ايستاده بود كه حاجب پيش رفت و الپتگين را گفت كه « فلان غلام كه وثاق‌باشى بود فرمان يافت ، آن وثاق و رخت و خيل و منزلت او بكدام غلام ارزانى مىفرمايد داشت ؟ » چشم الپتگين بر سبكتگين افتاد ، بر زفان او رفت كه « بدين غلامك بخشيدم . » حاجب گفت « اى خداوند هنوز اين غلامك را سه روز بيش نيست كه خريده‌اى و او را هفت سال خدمت مىبايد كرد تا بدين منزلت رسد . اين چون به دو شايد داد ؟ » الپتگين گفت « من گفتم » - و اين غلامك شنيد و خدمت كرد - « و من اين بوجه عطا به دو مىدهم و ديگر هم بر عادت مىبايد رفت . » پس آن وثاق به دو دادند و آنچه ثمرت خدمت هفت هشت ساله باشد بوى رسيد « 3 » . پس الپتگين با خود انديشيد كه « چه شايد بودن كه منزلت خدمت هفت ساله بغلامكى خورد نو خريده برسيد ؟ ممكن باشد كه اين بزرگ‌زاده تواند بود باصل خويش در تركستان يا مقبل خواهد بودن و كار اين بالا گيرد . » پس او را
[ 64 a ]
آزمودن گرفت و بدين و بدان پيغامش دادى و گفتى « چه گفتم ؟ بازگوى . » همه بازگفتى كه هيچ غلط نكردى . پس گفتى « برو ، جواب بازآور . » برفتى و جواب بازآوردى بواجب‌تر از آن‌كه پيغام برده بودى . و چون او را بآزمايش هر روز بهتر همى يافت مهرى
هامش
( 1 ) - داشتNC - : P( 2 ) - + سهN( 3 ) - بوى رسيدNP - : C