تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سير الملوك ( سياستنامه ) ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
جنس بودند و از كجا آمده بودند ؟ » گفت « از كوچ و بلوچ بودند و از نزديكى كرمان آمده بودند . » محمود گفت « آن‌جاى دوردست و از ولايت من بيرون است و من بديشان جبر « 1 » نتوانم كرد . » زن گفت « تو چه كدخداى جهان باشى كه در كدخدايى خويش تصرّف نتوانى كرد و چه شبان باشى كه ميش را از گرگ نگه نتوانى داشت ؟ پس چه من با اين ضعيفى و تنهايى و چه تو با اين قوّت و لشكر ؟ » محمود را آب در چشم بگشت . گفت « راست مىگويى . هم‌چنين كنم . تاوان كالاى تو بدهم و تدبير ايشان چنان كه توانم كرد مىكنم . » 3 - بفرمود تا تاوان كالاى زن از خزينه بدادند و ببو على الياس 27 كه امير كرمان و تيز « 2 » 28 بود نامه نبشت كه « مرا بعراق آمدن نه مقصود ولايت گرفتن عراق بود كه من پيوسته در هندوستان بغزا كردن مشغول بودم و ليكن از بس نوشته‌هاى مسلمانان كه متواتر به من همى رسيد كه ديلمان در عراق فساد و ظلم و بدعت آشكارا كرده‌اند و بر راه گذر ساباطها ساخته و هرگاه كه زنى و يا پسرى نيكو برگذرد فرود آيند و به زور در سراى برند و با ايشان فساد كنند و دست و پاى امردان را نگار نهند و حنا بندند و چندانكه خواهند دارند و بمراد خويش رها كنند ، و ياران رسول را عليه السلام آشكارا لعنت مىكنند و عايشهء صدّيقه را رضى اللّه عنها كه ام المؤمنين است زانيه مىخوانند ،
[ 41 a ]
و مقطعان از رعايا در سالى دو بار و سه بار خراج مىستانند و هرچه خواهند مىكنند ، و پادشاه كه او را مجد الدوله مىخوانند بدان قناعت كرده است كه او را شهنشاه خوانند و نه زن دارد همه با نكاح و باز رعيّت بهر جاى در شهرها و نواحىها مذهب زنادقه و بواطنه آشكارا مىكنند « 3 » و خدا و رسول را ناسزا مىگويند و نفى صانع برملا مىگويند و نماز و روزه و حج
هامش
( 1 ) - حبرN: هيچPC( 2 ) - وبتن ؟ ؟ ؟PC - : N( 3 ) - كنندPC: گويندN