جاهلان بىعاقبت ، نخست حجّت « 1 » بگويند ، پس شمشير عرضه « 2 » كنند . چه جاهل « 3 » بىعقوبت عاجل از عذاب آجل نترسد و از تهييج فتنه و تحريض فساد اجتناب ننمايد .
شعر
الظّلم فى شيم النّفوس فان تجد * ذا عفّة فلعلّة لا يظلم 1
و چون در حكمت ازلى و عنايت سرمدى پوشيده نبود كه با نبوّت ، سلطنت و با رياست ، سياست واجب است ، چه عالميان در منازل و معارج و مراتب و مدارج ، متفاوت قدراند « 4 » و قلم بىشمشير و علم بىعمل نامفيد بود .
شعر
صلاح العباد و رشد الأمم * و امن البريّة من كلّ غم
بشيئين ما لهما ثالث * بخرق الحسام و رفق القلم 2
پس دين را به ملك تقويت كرد « 5 » و ملك را به دين ترتيب داد و هر دو را به يكديگر ثابت و محكم و قوى و مستحكم گردانيد و بعد از امتثال اوامر و نواهى الهى به ارتسام و انقياد اولو الامر فرمود و طاعت و مطاوعت ايشان با تحرّى رضاى خويش و انبيا كه نوّاب مطلقند برابر داشت . قوله - عزّ و جلّ « 6 » - :
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ
3 . پس از اينجا « 7 » روشن مىشود كه دين بىملك ضايع مىگردد « 8 » و ملك بىدين باطل . قال - عليه السّلام - « الدّين و الملك توأمان » 4 . و گشتاسب « 9 » كه واسطهء قلادهء اكاسرهء عجم و كيان « 10 » ايران بوده است ، مىگويد : « الدّين بالملك يقوى و الملك بالدّين يبقى » . دين به ملك قوى گردد و ملك به دين پايدار ماند « 11 » و اگر با متانت « 12 » قلم ، مهابت شمشير ، مقارن و همطويله نباشد و بر « 13 » اعمال خير ، اميد جزا و ثواب و بر افعال شرّ بيم
هامش
( 1 ) . ازمير : به حجّت
( 2 ) . ازمير : عرض
( 3 ) . آتش : نادان
( 4 ) . تاشكند : از اين كلمه باز نامرتب است و بايد ادامه را در برگ 3 پيگيرى كرد
( 5 ) . ازمير : فرمود
( 6 ) . آتش : چنان كه مىفرمايد
( 7 ) . آتش : ازين جاى ( تاشكند مطابق متن )
( 8 ) . ازمير : است
( 9 ) . آتش : گشتاسف ( تاشكند مطابق متن )
( 10 ) . آتش : كبار ( تاشكند مطابق متن ) .
( 11 ) . ازمير : شود
( 12 ) . ازمير : مثابت
( 13 ) . آتش : و اگر بر .