[ متن سندباد نامه ]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم و به نستعين « 1 »
حمد و ثنا مكرمى را كه از حجلهء شب تار ، حجره خلوت عاشقان پرداخت و « 2 » شكر و سپاس موجدى را كه از بياض روز روشن ، مرحلهء طالبان سراى كون و فساد ساخت . سپر ماه ، چهره گشادهء قلم قدرت اوست و تيغ آفتاب از نيام صبح ، بركشيدهء ارادت او « 3 » . قادرى كه غبار زوال بر جمال كمال او ننشيند و « 4 » كاملى كه دست نقصان دامن جلال او نگيرد .
خطرات خواطر به ساحت جبروت او نينجامد و خطوات ضماير به سياحت مساحت ملكوت او نرسد . بناى قصر مشيّد آسمان پرداخت « 5 » ، آلت « 6 » و ادات در ميان نه « 7 » . قباى معلم سبزگار روزگار دوخت ، به خياط و مقراض محتاج نگشت . جوهر آب را به وساطت حرارت به جرم ثريّا « 8 » رسانيد و جسم هوا را به وسيلت برودت به مركز ثرى فرستاد .
هيولى آتش را به حكم خفّت و يبوست ساكن محيط كرد و گوهر خاك را به علت برودت و يبوست مجاور مركز گردانيد « 9 » . هفت پدر علوى را در دوازده منزل حركت و « 10 » سير داد .
چهار مادر سفلى را در صميم عالم علوى « 11 » مقرّ و مفرّ پديد كرد و به امتزاج بخار و دخان در فضاى هوا ، رعدوبرق و سحاب و رياح و شهاب موجود گردانيد و به ازدواج اين دو
هامش
( 1 ) . ازمير : « عونك يا لطيف » بجاى « و به نستعين »
( 2 ) . آتش : واو ندارد
( 3 ) . ازمير : اوست پ
( 4 ) . ازمير : واو ندارد پ
( 5 ) . آتش : ساخت
( 6 ) . آتش : و آلت
( 7 ) . آتش : در ميان نبود
( 8 ) . آتش : نار
( 9 ) . ازمير : هيولى آتش را به حكم خفت و يبوست مجاور مركز
( 10 ) . ازمير : واو ندارد
( 11 ) . ازمير : سفلى