ملوك و افضل سلاطين ، خاقان عالم عادل اعظم . . . بياراست » ص 6 « عواطف او شمل رحمت بر اكناف متظلّمان كشيده است و لطايف او درهاى رأفت بر مظلومان گشاده » ص 7
ج - مختصّات زبانى :
- در ذكر نامهاى جغرافيايى به محل آنها كارى ندارد ، بلكه سعى در آوردن كلمات هموزن دارد : « سفرى شاقّ به جانب عراق » ص 161
- استفاده از كلمات عربى به تقاضاى صنايع ادبى صورت مىگيرد : مثلا گاهى « صفحهء رخسار » و گاهى « صفحات وجنات » مىآورد .
- مطابقهء موصوف و صفت به لحاظ جنس و جمع و مفرد ، گاه وجود دارد و گاهى رعايت نمىشود : « قرون سالفه و عهود ماضيه » ، « مساعى حميد و مآثر مرضى »
- نوعى جملات شرطى كه با « اگرنه » شروع مىشود و جواب آن با « و الّا » مىآيد . « اگر نه آنستى كه تو مطالعهء اين . . . تكفّل كردهاى و الا من اين جمعيت و زوجيت باطل كردمى » ص 67
- استعمال وجه شرطى تحقق نيافتنى ( ماضى ) : « كاشكى هرگز ترا نديدمى و از تو كليچه نخريدمى » ص 149
- اضافهء صفت به موصوف : « لطايف حيل » ، « قبايح احوال »
- گذرا كردن افعال ناگذر : « در ضيافت دولت ، طفيليان مملكت را مرحبايى و طال بقايى شنوانيده آيد » ص 26
- حذف شناسه ( ضمير متصل فاعلى ) به قرينهء لفظى : « به ديده گرد دامن او برفتم و به زبان معذرت گفت » ص 17
- استعمال پيشوند « اندر » : « اندر ربودن »
- ساختن صفات مركب كه معنى تشبيه دارند : « ماه خدّ »
- استفاده از ضمير « آن » با مرجعى كه انسان است : « فاضلترين انبيا آن است كه بر وى كتاب و شريعت نازل شده است » ص 5