راستى نيفتد . ششم : از دشمن خانگى حذر نماى و دامن كشيده « 1 » دار ، چه هر تيرى كه از شست قصد و كمان غدر او روان گردد ، بر مقتل و مذبح آيد . هفتم : اگر خرد دارى ، بر مرد ناآزموده اعتماد مكن كه زيركان گفتهاند « 2 » : ديو آزموده بهتر « 3 » از مردم ناآزموده .
هشتم : سخن ناانديشيده مگوى تا در رنج نادانسته نيفتى و كارها را فرجام نگر نه انجام .
اين است كلماتى « 4 » كه بر شرفات غرفات قصر افريدون نبشته است .
شاه پرسيد : اى قرّهء « 5 » باصرهء سيادت و اى ثمرهء شجرهء سعادت و اى شكوفهء درخت اقبال و دولت ، كيست از مردمان در دولت شايستهتر ؟ گفت : آنكه مقادير خواص و عوام دولت و اندازهء خدمتكاران و عيب و هنر ايشان بداند . گفت : كدام خصلت پسنديدهتر پادشاه را ؟ گفت : ترك تعجيل در امضاى عزايم در امور مبهم و تنفيذ فرمان بىرويّت و فكرت و « 6 » شامل داشتن شمل عاطفت و رداى رأفت و عدل عام و احسان تمام و اقتدا كردن به قول خداى تعالى :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ
1 . پرسيد كه كدام خصلت مذمومتر ؟ گفت : تعجيل نمودن در كارها و متابعت شحّ و بخل ورزيدن و ازينجا گفتهاند :
شعر
لا تبخلنّ بما ملكت و لا تكن * ما ساعد الامكان غير جواد
فالجود يجبر كلّ نقص فاحش * و البخل يستر كلّ فضل باد 2
پرسيد كه مرگ بر كه دشوارتر « 7 » ؟ گفت : هركرا اعمال ناپسنديدهتر « 8 » . پادشاه چون بيان او در تدارك اين مشكلات و برهان او در مباحث اين معضلات بديد ، پسنديد « 9 » و با خود انديشيد كه « 10 » عمر اگرچه دراز بكشد ، آخر به نهايت رسد و زندگانى هرچند « 11 » امتداد پذيرد ، آخر مدد او منقطع گردد .
هامش
( 1 ) . آتش : در كشيده
( 2 ) . آتش : گفتهاند كه
( 3 ) . آتش : بهتر است
( 4 ) . آتش : كلمات
( 5 ) . آتش : قوت
( 6 ) . آتش : واو ندارد
( 7 ) . آتش : دشخوارتر
( 8 ) . آتش : ناپسنديده بود
( 9 ) . آتش : بپسنديد
( 10 ) . آتش : انديشه كرد
( 11 ) . آتش : هرچه