تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سندباد نامه ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
سروى ديد خرامان در بستان ، به قامت رشك چنار « 1 » و به رخسار « 2 » ، غيرت گلنار . زلفش كمند دلبند و غمزه‌اش ناوك جان‌شكار . با صدهزار رنگ چون نوبهار و با صدهزار نيرنگ چون روزگار . جمال او غيرت آفتاب و چهرهء او رشك ماهتاب . ازين كشيده قدّى ، گشاده خدّى ، لاغر ميانى ، فربه سرينى ، غزال چشمى . شعر
فى خدّه التّلألؤ فى ثغره الشّنب * فى عينه التّلفّت فى خصره الهيف 1
بيت
رخساره و دو زلفش كالبدر و الدّجى * خطّ خد و « 3 » دو لعلش كالتّمر و السّعف
چون چشم جوان بر جمال او افتاد ، به يك نظر دل به باد داد . آتش حيرت درآمد و خانهء عافيت بسوخت . دست غيرت درآمد و خرمن صبر بر « 4 » باد داد « 5 » . شرارت شوق در دلش زبانه زدن گرفت و مادّت اصطبار به حدّ اضطرار كشيدن ساخت . با خود گفت : شعر
كم قتيل كما قتلت شهيد * ببياض الطّلى و ورد الخدود 2
بيت
آن شد كه دلم به هر دردى شد * هر لحظه اسير دلبرى شد دل بر تو نهادم و برين قول * رويم ز سرشك محضرى شد
دم سرد از سينه برمىآورد و اشك گرم از ديده مىريخت و آن شب با صدهزار ارق و قلق به روز آورد و با خود مىگفت : شعر
ارق على ارق و مثلى يأرق * و جوّى يزيد و عبرة تترقرق جهد الصّبابة ان تكون كما ارى * عين مسهّدة و قلب يخفق 3
و در جوار او پيرزنى بود كه روز عمرش به شام رسيده بود و صبح مدّتش تمام برآمده .
هامش
( 1 ) . ازمير : جنان ( 2 ) . آتش : برخساره ( 3 ) . ازمير : رنگ خط و ( 4 ) . آتش : به ( 5 ) . آتش يك سطر اضافه دارد : سلطان عشق در منزل دل محمل نهاد و شحنهء هجر مايهء صبر به احداث سپرد