بيت
اوهام مصافيان چو گردد صافى * بينند « 1 » به دل هر آنچه بينند به چشم
پس آن سه « 2 » نام بزرگ ياد گرفت و جنّى را وداع كرد . زاهد آن روز از غرّهء صباح تا طرّهء رواح ، اشك حسرت مىباريد و بر بستر تأسّف و ندامت مىغلتيد و با خود مىگفت « 3 » :
بيت
در جهان چيست كز جهان بترست * جز غم من كه هر زمان بترست
دست بازىّ اخترانم كشت * پاى بازىّ آسمان بترست
زان ستمها كه دهر با من كرد * فرقت يار مهربان بترست
زن چون دلتنگى و شكستگى او بديد ، با او در آن باب بر سبيل موافقت ، مشاركت و مساهمت نمود و شرايط مصاحبت و مظاهرت « 4 » لازم داشت و از مرد به لطفى تمام « 5 » سؤال كرد و گفت « 6 » : سبب چيست كه در اضطراب و التهابى « 7 » و آثار ضجرت و حسرت بر جبين تو مبيّن است ؟ گفت « 8 » :
شعر
و كانت بالعراق لنا ليال * سرقناهنّ من ريب الزّمان
جعلناهنّ تاريخ اللّيالى * و عنوان التّذكّر و الامانى 1
رباعى
گرد آمده بوديم چو پروين يكچند * ايمن شده از فراق « 9 » وز بيم گزند
مانا كه نبوديم به وصلش « 10 » خرسند * كايزد چو بنات نعشمان بپراكند
دوستى كه به مكان او اعتمادها داشتم از جماعت جنّيان و رفيقى كه به محبت و اخلاص
هامش
( 1 ) . آتش : به بينند ( تاشكند مطابق متن )
( 2 ) . ازمير : هر سه
( 3 ) . آتش : اين بيت عربى اضافه دارد :بقائى شاء ليس هم ارتحالا * و حسن الصبر زمّوا لا الجمالا( 4 ) . آتش : مصاحبت را مطابقت و مظاهرت
( 5 ) . آتش : « تمام » ندارد
( 6 ) . آتش : « گفت » ندارد
( 7 ) . آتش : سبب چيست كه قلق و اضطراب و حرق و التهاب ( تاشكند مطابق متن )
( 8 ) . ازمير : « گفت » ندارد
( 9 ) . آتش : بلا
( 10 ) . آتش : ز وصلت