بازآمد « 1 » . ماده را هيأت و صورت « 2 » متغيّر ديد ، شكم برآمده و چشمها فروشده ، آثار حمل و امارت حبل بر صورت و سيما « 3 » پديد گشته . در وى بدين سبب بدگمان شد و گفت : من به عفّت و عصمت تو اعتمادى تمام « 4 » داشتم و به حسن عهد و موافقت تو اعتضادى بر كمال . مواجب « 5 » مصاحبت و لوازم موافقت « 6 » آن بودى كه در غيبت من پاى در ذيل عفاف و صلاح آورى و رعايت جانب مرافقت و مواصلت قديم كه ميان « 7 » ما مؤكّد است ، مرعى و مشكور داشتى « 8 » . تو خود در ايّام غيبت من همه سورت هزل و لهو خواندهاى و آيات فسق و فجور تكرار كردهاى « 9 » و قدم در عرصهء مراد و شهوت و نهمت زدهاى و خليع العذاروار افسار از نفس امّاره برگرفتهاى « 10 » و استقبال مقدم مرا ذخيرهاى « 11 » نامحمود و شربتى ناگوار مهيّا كرده و گفته « 12 » :
شعر
و القى حبلى على غاربى * و اسلك مسلك من قد مرج
فان لامنى القوم قلت اعذروا * فليس على اعرج من حرج 1
به رازقى كه بچّهء غراب را بر وكر اشجار ، وظيفهء ليل و نهار ، رعايت جود او مىدهد و به خالقى كه فرخ عقاب را بر قلال جبال راتبهء روز و شب ، حمايت كرم او مىرساند كه اين ساعت ، تعريك اين جنايت و تأديب اين بىخويشتنى در باب تو تقديم كنم ، چنان كه ناحفاظان « 13 » را فهرست عبرت و عنوان اعتبار « 14 » گردد . كبك « 15 » ماده گفت : به صانعى كه مشغلهء خروس در اسحار ، تسبيح جلال و تقديس كمال اوست و به مبدعى كه جلوهء طاووس در مرغزار ، تعظيم نوال اوست كه در زمان غيبت تو ، مرا با هيچ نامحرمى « 16 » مجالست و مخالطت نبوده است و بر خلاف رضاى تو قدمى ننهادهام . كبك « 17 » نر گفت : در
هامش
( 1 ) . ازمير : باز رسيد
( 2 ) . آتش : صورت خود
( 3 ) . آتش : سيماى او
( 4 ) . ازمير : « تمام » ندارد
( 5 ) . آتش : و مواجب ( تاشكند مطابق متن )
( 6 ) . ازمير : مرافقت
( 7 ) . آتش : در ميان
( 8 ) . آتش : داشتئى
( 9 ) . آتش : كرده ( تاشكند مطابق متن )
( 10 ) . آتش : برگرفته
( 11 ) . آتش : چنين ذخيرهاى
( 12 ) . آتش : با خود گفته ( تاشكند مطابق متن )
( 13 ) . آتش : همهء ناحفاظان ( تاشكند مطابق متن )
( 14 ) . آتش : عنوان عظت و زاجر و ناهى باشد از اقدام نمودن بر امثال اين اجترام
( 15 ) . آتش : « كبك » ندارد
( 16 ) . آتش : « الفت و صحبت » اضافه دارد
( 17 ) . ازمير : « كبك » ندارد