تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سلوك الملوك ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
و در « صحيح بخارى » روايت كرده كه قرّاء اصحاب در مجلس عمر بودند نوبتى عيينة بن حصن فزارى كه از رؤساى عرب بود به ديدن خليفه آمد و يكى از قرّا برادر زادهء عيينه بود ، به دو توسل جست كه او را به ديدن خليفه برد ، آن كس سخن او را نزد عمر بگفت و براى او اذن حاصل كرد . چون درآمد گفت : اى پسر خطّاب به سويّت قسمت نمىكنى مال خداى تعالى را ، و لشكر نمىفرستى ، و عطيه نمىدهى . عمر رضى اللّه عنه از سخن او خشمناك شد و خواست كه او را ادب كند زيرا كه نصيحت به عنف كرده بود . برادرزادهء او گفت : يا امير المؤمنين حق تعالى مىفرمايد كه
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ - الْجاهِلِينَ
« 1 » و اين از جاهلان است . پس عمر از گناه او درگذشت . و در زمان امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنه اصحاب پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم او را نصيحت مىكرده‌اند ، مثل عمار بن ياسر و ابوذر . و همچنين ديگر امرا را صحابه نصيحت مىكرده‌اند چون منكرى ملاحظه مىنموده‌اند . و در « صحيح - بخارى » روايت كند كه مروان در مدينه حاكم بود . روز عيد خطبه كرد پيش از نماز ، مردى گفت : خطبه بعد از نماز عيد است . مروان گفت : آنچه تو ديدى آن ترك كرده شده است ، يعنى خطبهء بعد از نماز را ترك كرده‌اند . ابو سعيد خدرى رضى اللّه عنه حاضر بود . گفت : اما اين مرد آنچه برو لازم بود گفت . حضرت پيغامبر صلى اللّه عليه و سلم با ما فرموده كه هركس كه از شما منكرى بيند ، بايد كه تغيير كند آن را به دست خود ، پس اگر نتواند تغيير كند آن را به زبان خود ، و اگر نتواند به دل منكر آن شود . و اين قسم ضعيف‌ترين ايمان است . يعنى ثواب او كمتر از آن دو قسم ديگر است . اما در زمان تابعيان ، روايت كرده‌اند كه مهدى خليفه حج كرد . چون به مطاف درآمد ، ملازمان او مردم را از طواف خانه دور كردند . عبد اللّه بن - مرزوق كه او از زهّاد تابعيان بود برجست و رداء خليفه در گردن خليفه انداخت و او را تحريك كرد و گفت : نظر كن كه در چه كارى ؟ كيست كه ترا بدين خانه
هامش
( 1 ) سورهء الاعراف : آيهء 199 .