مقالت ششم : [ در ] معرفت اسطرلاب
اسطرلاب : بيشتر مردمان چنان گويند كى اين نامى است يونانى اسطر آفتاب بوذ و لاب ترازو يعنى كى آفتاب را ترازوست و گويند كى لاب آينه بوذ و تازيان گفتهاند كى لاب نام پسر ادريس بوذ و [ او ] اسطرلابى كرد . پس از ادريس پرسيدند كى اين صنعت كيست جواب داذ سطر [ هء ] لاب ، مراد آن بوذ كى اين سطرها كى بروست لاب كردست و گويند آن نامى است پارسى معرّب كرده ستر يابست يعنى [ كى ] ستارهء بذو توان يافت و اندر عمل و علم اسطرلاب بسيار تصنيف كردهاند امّا اندرين تصنيف [ به عمل ] حاجت نيست . پس اين مقالت مطلق اندر معرفت و علم نهاذم و اين هفده بابست .
باب اول : نام آلات اسطرلاب و بخششهاى « 1 » و دايرها .
باب دوّم : بخشش اسطرلاب دانستن .
باب سوّم : ارتفاع گرفتن .
باب چهارم : ارتفاع با طالع كردن .
باب پنجم : ساعات معوّج دانستن .
باب ششم : داير و ساعات مستوى دانستن .
هامش
( 1 ) . در ساير نسخهها « خطها » .