تصدّر : بالا نشستن ، صدر نشينى 93 ، 174
تصرّم : بريده شدن ، به سر آمدن 127
تصريف : برگرداندن ، برگشتن 435
تصعّد : رنجيدگى ، دشوار شدن 423
تصعيد : به بالا رفتن 431
تصعيد صدق : به بالا رفتن راستى 431
تصفّح جرايم : نيك نگريستن گناهان 245
تصفيت : نيك صافى كردن 481
تصفيد اعادى : بند كردن دشمنان 466
تصقيل : صيقل دادن 134
تصلّف : لاف زدن 22 ، 128 ، 346
تصميم : گذشتن در رفتن و جز آن 73
تصوّن : خويشتن صيانت كردن 36
تصيّد : شكار ساختن 464
تصييد : شكار كردن 341
تضاعف اوزار : دو چندان شدن گناهان 303
تضاعف خزاين : دو چندانى گنج خانهها 349
تضاعف ضيم : دو چندان شدن ظلم 68
تضاعيف : جمع تضعيف ، افزودنيها 435
تضجّر : بىقرارى كردن 41 ، 92 ، 263
تضرّم : برافروخته شدن از خشم 139 ، 313 ، 445
تضرّم ضمير : برافروختگى خاطر 313
تضريب : سخت زدن ، برآغاليدن ، ميان قومى به هم برآوردن 368 ، 389
تضعضع : عاجز شدن ، نيازمند گرديدن 98 ، 301
تضعيف ارتفاع : دو چندان كردن محصول 348
تضمّد : دارو گذاشتن بر زخم 212
تضوّر : بر خويشتن پيچيدن 22 ، 97
تضوّع : دميدن ، بوى دادن ، بوى پراگندن 276
تطاول : گردنكشى كردن ، درازدستى 249 ، 301 ، 341
تطريد : دور كردن 28
تطريز : آراستن 130
تطريق : راه وادادن 269
تطوّع ( حكم . . . ) : فرمانبردارى كردن ، منقاد شدن 31
تطهّر : پاك شدن 273
تظافر : همپشت شدن ، ظفر خواستن 33 ، 355
تظاهر : همپشت شدن ، يكديگر را يارى كردن 33
تظفير : ظفر دادن 376 ، 378 ، 504
تظهير : پشتيبانى كردن ، يارى دادن 378
تعازى : جمع تعزيت ، يكديگر را به صبر فرمودن 19
تعاظم : بزرگ داشتن 139
تعاظيم : جمع تعظيم ، بزرگداشتها 258
تعانق : دست در گردن هم انداختن ، يكديگر را در آغوش كشيدن 109
تعانيف : جمع تعنيف ، سرزنشها ، عتابها 98
تعبّس : روى ترش كردن 48 ، 76
تعب سغب : سختى گرسنگى 276
تعبيه : آماده ساختن 382 ، 384
تعثّر : به سر درآمدن 220
تعديت فرمودن : فاگذرانيدن ، روا داشتن 408
تعذّر ملبوسات : دشوارياب شدن جامهها 330
تعذيب : عذاب كردن ، شكنجه دادن ، 368 ، 467
تعذيل : بسى ملامت كردن 28 ، 32 ، 176
تغرّب : تخلّق به آداب عرب 12
تعريض كردن : سربسته سخن گفتن ، به كنايه سخن گفتن 350
تعريك : گوشمال دادن 12 ، 80 ، 301
تعزير : كم از حد بزدن 119 ، 303 ، 437 ، 445 ، 508
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 779
مساهمون: محمد غازي ملطيوي
ص٧٧٩