( ص 221 ، س 17 )
يجلّ عن القياس إلى سواه * و أين الورد من شوك القتاد
او را با ديگران نمىتوان سنجيد ، گل كجا و خارگون كجا .
( ص 222 ، س 21 )
شنشنهء اخزميّه .
اشارهاى است كه به ضرب المثل « شنشنة أعرفها من أخزم » ( جمهرة الامثال عسكرى ، ج 1 ، ص 541 ) معادل « شير را بچه همى ماند به دو » يا « رگ به ريشه مىكشد » .
( ص 222 و 223 ، س 24 و 1 )
و إنّ من عنصره طيّب * يحسن فى النّادى له مخبر
و من تراه الشّكّ فى أصله * ساء له المشهد و المنظر
ترجمه : هركه گوهرى پاك داشته باشد ، در ميان انجمن سربلند از امتحان بيرون مىآيد و هركه در تبارش شك و ترديدى بتوان يافت ، حضور و ظاهرش ناخوشايند است .
( ص 224 ، س 7 )
لو انّ صدور الأمر يبدون للفتى * كأعجازه لم تلفه يتندّم
از ابن سليمانى ( ديوان الحماسة ، ج 1 ، ص 317 . در حماسه به جاى : اعجاز ، اعقاب آمده است اما روايت روضة العقول بهتر است ) .
ترجمه : اگر سرآغاز كارها براى آدمى روشن بود - چنانكه بعدها سرانجام كارها پديدار مىشود - او را پشيمان نمىيافتى ( اگر آدمى از آغاز كار مىتوانست پايان را ببيند ، پشيمان نمىشد ) .
( ص 225 ، س 21 )
إذا قدّر الرّحمن رزقا لواحد * تداركه الإقبال من كلّ جانب
ترجمه : اگر خدا روزى را براى كسى مقدّر كند ، اقبال از همه سو او را درمىيابد .