باب احوال من صنع هذ الكتاب
چنين مىگويد محمّد غازى الملطيوى ، أسدل اللّه عليه جلابيب رضوانه ، كه چون از عدم قدم در اين عالم نهادم و از خزانهء قدرت تشريف وجود يافتم ، در شدّت علقه و شكنجهء مضغه مأخوذ شدم و بعد تعريك اين دوگانه به نظام عظام رسيدم . و چون از هر عنصر در ظلمات ثلاث حظّى يافتم ، و ايّام جمادت منقضى شد ، به شرف
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
مشرّف شدم ، و از جهت حصول قوّت قوى و كمال جوارح و اعضا آنجا مقام ساختم [
b
11 ،
P
] و بدان طعام طغام قانع گشتم .
چون از آن مقام سآمت حاصل آمد و از آن غذا تبرّم بغايت پيوست ، جهت نباهت ، رفاهت را طلاق دادم و از بهر مزيد سعادت ، كمادت اختيار كردم . چون پاى بدين خطّهء خطا نهادم ، به الم عالم راضى شدم . پدرم غازى ، انار اللّه برهانه ، از وجوه وجوب در تربيت من استقلال نمود و بر قدر امكان احسان مبذول داشت .
شعر
سقى اللّه ابن منجبة سقانى * بدرّ ما لراضعه فطام
چون آن پير مبارك در ناصيهء من آثار نجابت مشاهده كرد ، و در بشرهء من انوار اقبال متلألى ديد ، مرا به معلّم سپرد و در تحصيل فضايل و تحسين شمايل