ز بلبل شنيدم يكى داستان * كه برخواند از گفتهء باستان
( خالقى ، ج 5 / ص 293 / ب 17 )
دكتر خالقى مطلق به قرينه لقب « بلبل » براى حماسهخوانى ازبكى حدس زدهاند كه شايد اين واژه در بيت مذكور نيز عنوان / لقب يكى از راويان داستانهاى ملّى - پهلوانى باشد . « 1 » ظاهرا در بيت ديگرى از شاهنامه هم « بلبل » در معناى عنوان / لقب خنياگر به كار رفته است « 2 » و اين احتمال از چند قرينه و گواهى ديگر نيز تأييد مىشود ، از جمله اينكه در كتاب گلستان هنر اثر قاضى احمد قمى ، مولانا فغان الدين شاهنامهخوان ، « بلبل » لقب دارد « 3 » و در ترجمهء فرج بعد از شدّت ، بلبل ، اسم خاص و نام پدر شخصى به نام اسماعيل در حدود روزگار الموفّق عبّاسى است . « 4 » از همينروى ، احتمال دارد در بيت مورد بحث از رستمنامه هم « بلبل » با نام يا لقب / عنوان داستانگزاران مرتبط باشد و ناظم مىخواهد منظومهء خويش را به شيوهء « بلبل » راوى ، نقّال يا شاهنامهخوان آغاز كند . ارتباط « بلبل » و داستانگويى و انتساب نقل روايت به او جز از شاهنامه و رستمنامه در سندبادنامه نيز ملاحظه مىشود :
فروخواند چون بلبل اين داستان * چو طوطى كه ريزد شكر از دهان
( سندبادنامهء منظوم ، ص 144 ، ب 1260 )
پس از مسلمان شدن رستم و بازگشت او از نزد امام على ( ع ) به بارگاه سليمان ( ع ) ، پيامبر به پهلوان مىگويد :
هامش
( 1 ) . رك : « حماسهسراى باستان » ، جلال خالقى مطلق ، گلرنجهاى كهن ، ص 28 .
( 2 ) .مىآورد و رامشگران را بخواند * از آواز بلبل همى خيره ماند( خالقى ، ج 3 / ص 18 / ب 260 )
( 3 ) . رك : « نگاهى به روشهاى ارجاع به منابع در شاهنامه » ، اكبر نحوى ، نامهء فرهنگستان ، ص 56 .
( 4 ) . رك : ترجمهء فرج بعد از شدّت ، حسين بن اسعد دهستانى ، ص 102 .