چيزى براى حفظ جان خود و سير كردن شكم خويش به چنگ آورد ، و ساده ترين نيازهاى فورى و ضرورى خويش را تأمين كند ، پس ديگر فرصتى براى او باقى نمىماند تا به مواهب و استعدادهاى خود فعليّت بخشد ، زيرا كه پريشانى و اضطراب در همهء اوقات گريبانگير او است .
و اگر فرصتى براى وى باقى بماند و خواستار پرورش دادن موهبتهاى خويش و بهره مندى از نيروهاى روحى خود شود ، به آنچه براى اين كار ضرورت دارد دسترسى پيدا نمىكند ، چه همهء اين گونه كارها - بويژه پرورش و آموزش - نيازمند به وسعت مالى است . پس فقر مواهب و استعدادهاى آدمى را عجيب مىكشد ، و معنويّات خلَّاق و شايستگيهاى اخلاقى و ذوق فنّى و نظاير اينها را از آدمى سلب مىكند . و اين گونه بدبختيها را بوضوح در تاريخ انسان - پس از گذشت قرنها و دوره ها - و در زندگى انسان معاصر در بسيارى از جاهاى زمين مشاهده مىكنيم و مىبينيم كه چگونه مواهب و انديشه ها و آمادگيها كشته مىشود ، و در گورستانهاى فقر و مسكنت و بدبختى مدفون مىگردد .
4 - كشته شدن فضايل و اخلاق :
امام على « ع » مىفرمايد :
« لو كان الفقير صادقا يسمّونه كاذبا ، و لو كان زاهدا يسمّونه جاهلا « 1 »
- ( 1 ) اگر فقير راستگو باشد او را دروغگو مىخوانند ، و اگر زاهد باشد نادان مىنامند » ؛ و آيا كشتن فضايل انسانى بدتر از آن است كه راستگو را دروغگو و زاهد را نادان بخوانند ؟ پس بدين گونه فضايل انسان محروم با فقر كشته مىشود و بر آنها با قلمى پهن خط بطلان كشيده مىشود .
5 - كشته شدن ايمان و عقيده :
پيامبر اكرم « ص » مىفرمايد :
« كاد الفقر أن يكون كفرا « 2 » »
، و امام علىّ بن ابى طالب « ع » مىفرمايد :
« الفقر طرف من الكفر » « 3 »
، و امام صادق « ع » مىفرمايد :
« كاد الفقر أن يكون كفرا « 4 » »
؛ پس فقر و نادارى - در بيشتر موارد - نمىگذارد كه
هامش
« 1 » « بحار » 72 / 47 ؛ از كتاب « جامع الأخبار » .
« 2 » « خصال » 1 / 12 .
« 3 » « بحار » 78 / 12 ؛ از كتاب « مطالب السّؤول » .
« 4 » « امالى » شيخ صدوق / 262 .