باز مىگردد ، و حركت دادن فقاهت به سوى استنباط مسائل مهمّ اجتماعى - در سطح زندگى انسان معاصر ( انسان فضا ) ، و انسان آينده - .
( 12 ) - گسترش دادن اجتهاد به اصل مسائل اقتصادى و سياسى در حال تغيير و تطوّر ، تا از هر نقص يا عقب ماندگى يا ناتوانى از پاسخگويى مبرّا گردد .
( 13 ) - بريدن از مستكبران اقتصادى ، براى از بين بردن استضعاف و علل آن .
( 14 ) - دوست داشت انسان محروم ، و آشنايى يافتن از نزديك نزديك با رنجهايى كه مىكشد ( و اين خود ، سيرهء پيامبر اكرم و اوصياى او بوده است ، كه فقها خويشتن را نايب و جانشين آنان مىشمارند ، و روايتگر احاديث ، و آگاه از تعاليم ، و استنباطگر احكام آنان ) .
( 15 ) - توجّه به « اهداف دين » به هنگام استنباط « احكام دين » ، كه اگر استنباط احكام دين در شعاع توجّه راستين به اهداف دين و فهم راستين آن اهداف قرار نگيرد ، دين خدا را ناقص جلوه مىدهد ، و كارآيى آن را در ساختن اجتماعات مخدوش مىسازد ، و سرانجام دين را به انزوا مىكشاند .
17 - چگونگى فهم « حوادث واقعه » :
ادراك درست « حوادث واقعه » ، يكى از مهمترين اركان اجتهاد و استنباط است . و اين ادراك درست از ارزشهاى اصلى فقاهت و اجتهاد است . اكنون براى نشان دادن اهميّت بزرگ ادراك درست « حوادث واقعه » ( نوهاى زندگى انسانها ) ، به برخى از ابعاد آن اشاره مىكنيم و مىگوييم : « حوادث واقعه » بر فقيه استنباطگر ، اين امور را واجب مىسازد :
( 1 ) - فهم آنها ، بعنوان « حوادث واقعه » ( يعنى امورى تازه پيدا شده كه در پى زمان معاصر و تحوّلهاى آن ، و با همان طبيعت و آثار ، پديد آمده و ظهور يافته است ) .
( 2 ) - فهم آنها ، به صورتى ژرف و فراگير ، نه به شكلى سطحى و محدود .