مُفتيانى كه خامه برگيرند * دَرج چون دُرج در گهر گيرند
كمترين ماتقولى * 27 ايشان * بهْ بود از مبرّزان جهان
او كند ز اعتراض و استد [ راك ] * همه تحرير خصم را در خاك
و انصاف ، فضايل اين يگانهء جهان و صدر صاحبقران ، افاضل اين اقليم را مشتمل است ، هيچ كس نماند كه نصابى از هنر دارد كه به نصيبى كامل از شرايف مواهب مولوى صاحبى موقّر و مبجّل نگشت . ( شعر )
سُفتى جسد جهان ندارد * كز خلعت او نشان ندارد * 28
و ترجيح صنايع مبرّت و ترشيح اشبال « 1 » كرامت را شبايك « 2 » محامد و سبايك « 3 » نام نيكو ساخته . ( مصراع ) انّ الكريم على العلياء يحتال * 29 و هر خردمند كه به پيرايهء حصافت و تجربت ممارست متحلّى باشد و از شعاع عقل غريزى بهرهمند ، زندگانى دراز براى تخليد ذكر و محاسن آثار پسنديده خواهد ، و تا در شخص بقاى روان است و زهاب لطف الهى بر رياض امنيّت روان ، و ابر اقبال درافشان و آفتاب معالى درفشان و ايّام به كام و امور برحسب مرام ، خردمند حازم بايد كه جازم باشد و از اين معايش دنيا كه قوائم ثبات آن لغزان است و دعائم قوام و نظام آن از صرصر
كُلُّ مَنْ عَلَيْها فانٍ
* 30 لرزان ، مصالح معاد خود كه سعادت بقاى جاودانى بدان مضبوط و مربوط است ، هم نقد ثنا و دعا عاجلا بيندوزد و هم سعادت ابدى آجلا مدّخر گذارد . ( شعر )
امروز بَخور جهد مىسوز * تا بوى خوشيت باشد آن روز
دولت كه نشانهء مراد است * در حق تو صاحب اعتقاد است
ايزد به خودت پناه دارد * وز چشم بدت نگاه داراد
هامش
( 1 ) . اشبال : مهربانى كردن ، دلسوزى كردن بر كسى .
( 2 ) . شبايك : جمع شبّاك : پنجره و نى بست ، دام .
( 3 ) . سبايك : جمع سبيكه : طلاه و نقره كه گداخته و قالبريزى شود .