تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزاره ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١

الباب الاوّل فى سبب نظم الكتاب و قصّة المصنّف و موجب غربته

چنين گويد مصنّف اين كتاب كه چون در شهر اصفاهان ابر فتنه‌ها متراكم گشت و گوشه‌نشينان عافيت به تيرباران بلا مبتلا شدند و اندوختهء موروث و مكتسب در دست نوايب غوغا متلاشى ماند . ( شعر )
دزد و خونى چو دست بگشايند * مردمان در جهان كجا پايند ؟ !
نعوذ باللّه من قوم اذا جمعوا غلبوا و اذا تفرّقوا لم يعرفوا * 1 و اين ضعيف چون از تحمّل اين تحامل « 1 » بىطاقت شد الفرار ممّا لا يطاق * 2 عمدهء حركت خود ساخت تا آن‌چنان شهر از غصهء نااهلان شرّير كما قيل « جنّة ترعاها الخنازير » * 3 ترك كرد . ( شعر )
آن‌چنان شهر كردم از پس پشت * با دلى چون تنورهء زردشت آن نه شهر است صد هزار ارم است * نه زمين است طارم نهم است نيست مطلق به زير چرخ كبود * چشمه‌اى به ز آب زرّين رود * 4 من مسكين روان شدم زان شهر * نوش كردم هزار شربت زهر
دريغ آن‌چنان آب و هوا اگر به پيچاپيچ « 2 » و لوالوا « 3 » مكدّر و مغبّر نبودى و گوشه - نشينان عافيت را توشه‌اى از امن و سلامت مهنّا و ميسّر شدى . ( شعر )
چنين است كردار گيتى چنين * كه با زهر نوش است و با مهر كين
هامش
( 1 ) . تحامل : ستم و جور و بىعدالتى كردن و واداشتن كسى را به كارى كه توانايى آن را نداشته باشد . ( 2 ) . پيچاپيچ : پرپيچ . ( 3 ) . لوالوا ( به فتح هر دو لام ) : سبك ، بىوقار ، جلف .