چه اين واقعه ندانستم . قباحت اين اعلام و طلب مخارج سپاه كه به سرحدّات آمدند ، با اقدام به جنگ نمودن در تاريخ وقايع محمد شاهى مرقوم است « 1 » ] اگرچه از روى تملّق مورخين عهد ما صدق ماجرا را چنان كه بايد و شايد ننگاشتهاند . اين جمله معترضه بود .
* * *
[ اما كربلاى معلّى و سكنه آن متبرك بقعه ، به حكم سوابق . . . ]
اما كربلاى معلّى و سكنه آن متبرك بقعه ، به حكم سوابق بأس و شوكت و اقتدار و استيلاى شاهنشاه ايران تغمدّه اللّه بالمغفره و الغفران و احتشام پادشاهزاده پادشاهنشان كه حكمرانى عراق عرب و عجم او را مسلم بود . پاشايان بغداد همواره باجده و خراجگزار آن شاهزاده آزاده بودند . همچنانكه در شرح احوال شوكت اشتمال حضرت او مرقوم است ، تمكين از پاشايان بغداد نداشتند . حكمگزار آن حدود از انديشهء شاهزاده كه در كمال اقتدار و قريب الأخذ به آن طرف بود تعرّض نمىتوانست و نمىنمود « 2 » . رفته رفته جمعى از اشرار و الواط يرماز نام خود نهادند « 3 » . دست استيلا و بىاندامى به
هامش
( 1 ) . عبارت داخل كروشه در نسخه ح بدين صورت است : تعرّض بر فضايحى كه برين اعلام متفرع آمد ، از طلب مخارج سپاه مأموره به دو سرحد يا اقدام به جنگ و ظهور عجز هادم الانجاب و قبول مأمول سرحدداران دولت قوى شوكت روم و تفويض سليمانيه و ذهاب و بعضى از محمّره مناسب نبود و در تاريخ وقايع محمد شاهى مرقوم است .
( 2 ) . ح : نمىتوانستند و نمىنمودند .
( 3 ) . ح : الواط بر اندام خود نهادند .