صد هزاران ديده بايستى دل ريش مرا * تا به هريك خويشتن بر خويشتن بگريستى
ديدههاى بخت من ديدار بايستى كنون * تا بديدى حال من بر حال من بگريستى « 1 »
آنچه به صرف عمرى خداوند يگانه به نفقهء جمعى از بندگان خود مرا وسيله ساخته بود اين از خدا بيگانه به تمام ببرد . راه به دادخواهى نمىبرم . ملجأ و پناهى نمىيابم ، او را دل گرمى دادم و به نيك فالى گرفت « 2 » :
عسى الكرب الذى امسيت فيه * يكون و راءه فرج قريب
و كلّ الحادثات اذا تناهت * فموصول بها فرح القريب « 3 »
به فرج وعده دادم و به گشايش اميدوار ساختم . عند تضايق البلاء يكون الرخا .
* * *
[ نظرآباد اسم مزرعهء مخروبهاى . . . ]
نظرآباد اسم مزرعهء مخروبهاى در بلوك غار رى از وراثى از حاجى مير حسن قزوينى قباله گرفت . نظرآباد داير معمورى « 4 » از حاجى نجفقلى خان طهرانى كه از چاكران خاقان عليه الرحمة و
هامش
( 1 ) . دو بيت اول اين قطعه در نسخه ح وجود ندارد .
( 2 ) . ح : گفتم .
( 3 ) . بيتها از هدبة بن الخشرم است . ( رك : خزانة الادب ج 9 / 328 - 330 ) .
( 4 ) . ح : معمور دايرى .