34 / 7 - و از نام پدرش با الحاق [ بازپرس ] مناسب به نظر مىآيد .
48 / 1 - پسر سيرين در اصل به صورت « پس سيرين » ( تنها همين يك مورد ) است و امكان دارد كه اينجا كاتب تلفظ و لهجهء خود را ضبط كرده و مراد پس
Pos
بمعنى پسر است .
49 / 19 - اتصال مطلب بين دو ورق نسخه قطعيت ندارد .
52 / 1 - در تاريخ قم ( چاپ سيد جلال الدين طهرانى ، تهران ، 1313 ، ) عبارتى كهنه كه به اصطلاح مؤلف « به زبان عجم » است آورده شده است كه در آن « يام » به كار رفته بدين شرح : « حجاج در آن نظر كرد . چون به ذكر همدان رسيد ياد كرده بودند كه ريع و زرع همدان از آفتى خالى نيست :
گاهى در كشت ، گاهى در مزرع ، گاهى در درخت ، گاهى در ميوه . و به زبان عجم ذكر كرده بودند كه كشت همدان يام بكشت يام بورز است يام بدرو . . . » ( ص 111 ) .
فاضلى كه در « بنياد فرهنگ ايران » بر اوراق چاپ شدهء كتاب نگريسته بود حدس زده است « يام » لهجهاى از « يا هم » نيست و سهو القلم « يانام » است .
55 / 3 - عبارت چنين بايد خوانده شود : « بدان كه هيچ [ چيز ] بدى خواب باز ندارد . »
58 / 6 - متن مطابق نسخه است ، ولى « ساكن گرد » مناسب مقام است .
61 / 18 - در « الستين الجامع للطائف البساتين » تأليف احمد بن محمد بن زيد طوسى ( به اهتمام محمد روشن ، تهران ، 1345 ) اسامى يازده ستارهاى كه يوسف عليه السلم به خواب ديد چنين آمده است : « نام آن يازده ستاره كى يوسف عليه السلم به خواب ديد كى ماه و آفتاب او را سجود كردند : يكى حربا بود ، دوم طارق ، سيم ذيال ، چهارم ذو الكتفين ، پنجم قابين ، ششم ثاب ، هفتم عموان ، ششم مصبح ، نهم فيلق ، دهم حروح ، يازدهم فرع . » ( ص 68 )
65 / 10 - متن مطابق نسخه است ، ولى « خود خواهد كردن » مناسبترست .
65 / آخر - ظاهرا پس از « را » [ به ] بايد الحاق كرد .
80 / 5 - آقاى دكتر عباس زرياب خوئى حدس خوبى مىزنند كه عنوان « الادب » از موارد سهو مسلم كاتب و بجاى « الاب » است و در سطر بعد نيز « درى » را بالتبع « پدرى » بايد خواند و اصلاح كرد .
100 / 14 - كذا در نسخه ، ولى قطع دارم كه « پالان » را كاتب به اشتباه « بالا » نوشته .
115 / 5 - « كاه و جو » مأخوذ از نسخه است ، ولى « كاه جو » صحيح مىنمايد .
117 / 7 - ظاهرا در نسخه [ كه ] پس از « رسيده بود » افتاده است .
129 / 5 - « نه خواب » در نسخه است ، ولى « نه خوب » صحيح مىنمايد .
130 / 23 - دربارهء محمد بن فضاله به توضيح مربوط به صفحهء 8 مراجعه شود .
160 / آخر - « نيزهكن » مثل « شمشيركن » و استعمالات ديگر كه در مادهء « كن » در فهرست عام نقل شده جايزست .