باب اندر روزگار سعد و نحس از هر ماهى [
a
5 ]
محمّد بن عبد اللّه گفت كه اندر كتابى خواندم كه روزگار نحس هشت روزست از هر ماهى ، كه خواب اندر آن شب هشت « 1 » روز بينند نه نيك بود : سيم ، پنجم و سيزدهم ، شانزدهم ، بيست يكم و بيست چهارم و بيست پنجم و بيست ششم .
محمّد بن عبد اللّه گفت شنيدم كه جانها بر آسمان برند . هرچ از وى پاكيزه بود او را فرمان دهند تا نماز برد ، و آن را كه خبيث باشد يا مست نگذارند نماز بردن .
ديگرى گفت نماز برد دور از عرش و ديو بر وى چيره بود .
باب اندر حكم كردن بر آنچه ديده بود
محمّد بن عبد اللّه گفت حكم بر [ د ] يده بايد كردن و هيچ از وى ناگاهانيدن از تفسيرش .
شنيدم كه هرون الرّشيد خوابى بديد . از آن خواب بترسيد . خوابگزارى را بخواند و بپرسيد . گفت پاى بر بساط تو نهد كسى كه مخالف تو بود . پس هرون الرّشيد منجّمان را بخواند تا آن مرد كيست ؟ گفتند شريك است پسر عبد اللّه . شريك را بخواند .
گفت اى شريك ترا بخواهم كشتن ! گفت خداى ترا زير و زير كناد اندر آتش اگر چنين كنى ! از بهر چه مرا بخواهى كشت كه من نه كسى را كشتهام و نه با كسى زنا كردهام و نه كافر شده تا بر من كشتن واجب شود ؟ هرون او را گفت از بهر خوابى كه ديدهام و از آن بترسيدهام و تعبير چنين و چنين كردند . شريك گفت خواب دروغ و بازى كردن ديو بود . خواهى كه مسلمانى را بكشى از بهر خوابى كه بديدى ! نه خواب تو خواب يوسف پيغمبرست ! هرون لختى ساكن [
b
5 ] شد و او را گفت بالانشين ، و او را بهتدريج بالاى همه كس برد . شريك به سر افتيد . خواست كه خيو بيندازد . هيچ جايگاه نيافت
هامش
( 1 ) - اصل : هشت و .