پس اگر او را بر آسمان بيند همچنان كه هست ولك « 1 » او را روشناى « 2 » نبود آن كم شدن سايهء پادشاه بود .
پس اگر روشن و پاكيزه بود و همىتاود و به خانهاى فروآمده است و مرد را زن نبود زن كند ، و چاره نبود كه او را با « 3 » كسى را از خاندان او از پادشاه بزرگى و نيكويئ رسد بدان حدّ كه تابش آفتاب بود بريشان . [
b
119 ]
پسر سيرين گفت اگر بيند كه ماه و آفتاب در محلّهاى برآمده بودى آنجا كارزارى افتد .
گفت اگر كسى بيند كه آفتاب را بگرفت او زنى كند سخت نيكو - اگر زن ندارد ، و الّا او را دخترى آيد سخت نيكو .
پس اگر بيند كه ابر آفتاب را بپوشيد يا چيزى ديگر چنانك روشناى « 2 » از وى برفت كارى بود كه ملك را افتد « 4 » از بيمارى يا دگرگون شدن حالش .
پس اگر بيند كه آن ابر از وى باز شد آن بيمارى از وى بشود .
اگر بيند كه آفتاب و ماه و ستارگان همه بر آسمان كرده « 5 » آمده بودند و جمله به قاعده روشن و منوّر و او را بديشان دست رسد او به كار ملك كام ياود و بر كار وزيرانش و بزرگان و مهتران - اگر پادشاهى را سزا بود .
پس اگر ايشان را روشناى نبود و سياهى و تيرگى با ايشان بود خداوند خواب هلاك شود .
و امّا سياه گشتن و تيره شدن ايشان برگشتن نعمت بود از ايشان .
آفتاب اندر تأويل ملك بزرگ بود ، چون خداوند خواب و ملك در يكى شهر و ناحيت « 6 » باشند .
اگر زنى به خواب بيند كه آفتاب در خانهء او برآمده بودى و شوى ندارد شوى كند بزرگوار .
هامش
( 1 ) - ( - وليك )
( 2 ) - اصل : روشناء
( 3 ) - شايد : يا
( 4 ) - اصل : آفتد
( 5 ) - كذا در اصل ، شايد : گرد
( 6 ) - ناحيت دو بار تحرير شده