و معتصرا * فذاك العيش لا سبدا بقفرتها و لا وبرا
بعازب حرة يلفى بها العصفور منحجرا * اذا ما كنت بالاشياء بالاعراب معتبرا
فانك ايما رجل وردت و لم تجد صدرا * و من عجب لعشقهم الجفاة الجلف و الضجرا .
ابو نواس .
الناس جسم و كسرى رأى جسمهم * او حزم رأس اذا كانوا هم الرؤسا .
خيزرانى .
كانت الفرس و الروم مختلفين فى الاستشارة فقالت الروم نحن لا نملك من يحتاج ان يستشير و قالت الفرس نحن لا نملك من يستغنى عن المشاورة . از محاضرات راغب اصفهانى .
اذا ما تميمى اتاك مفاخرا * فقل عد عودا كيف اكلك للضب
تفاخر ابناء الملوك سفاهة * و بولك يجرى فوق ساقك و الكعب .
ابو نواس .
چو آگاه شد دختر كژدهم * كه سالار آن انجمن گشت گم
غمين گشت و برزد خروشى به درد * برآورد از دل يكى باد سرد
زنى بود برسان گردى سوار * هميشه بجنگ اندرون نامدار
كجا نام او بود گرد آفريد * كه چون او بجنگ اندرون كس نديد
چنان ننگش آمد ز كار هجير * كه شد لاله برگش بكردار خير
بپوشيد درع سواران بجنگ * نبود اندر آن كار جاى درنگ
نهان كرد گيسو به زير زره * بزد بر سر ترك رومى گره
فرود آمد از دژ بكردار شير * كمر بر ميان باد پائى به زير
به پيش سپاه اندر آمد چو گرد * چو رعد خروشان يكى ويله كرد
كه گردان كدامند و سالار كيست * ز رزمآوران جنگ را يار كيست
كه بر من يكى آزمونرا بجنگ * بگردد بسان دلاور نهنگ
ز جنگآوران لشكر سرفراز * مر او را نيامد كسى پيش باز
چو سهراب شير اوژن او را بديد * بخنديد و لب را بدندان گزيد
چنين گفت كامد دگرباره گور * بدام خداوند شمشير و زور
بپوشيد خفتان و بر سر نهاد * يكى ترك چينى بكردار باد
بيامد دمان پيش گرد آفريد * چو دخت كمند افكن او را بديد
كمانرا بزه كرد و بگشاد بر * نبد مرغرا پيش تيرش گذر
بسهراب بر تيرباران گرفت * چپ و راست جنگ سواران گرفت
نگه كرد سهراب آمدش ننگ * برآشفت و تيز اندر آمد بجنگ