خود را طلب مىكردند گاهى آنان را به فارسى مىخواندند « 1 » و هم جاحظ گويد كه موسى بن سيار الاسوارى در پارسى چنان دست داشت كه در عربى و چون در مجلس درس مىنشست و آيتى از قرآن برمىخواند بجانب راست متوجه شده آن آيه را به عربى تفسير ميكرد انگاه رو به سمت چپ كه پارسىزبانان نشسته بودند كرده و بپارسى در بيان آن آيه مىپرداخت و چنان در ادب هر دو زبان تسلط داشت كه هريك با كمال فصاحت ادا و بيان ميكرد « 2 » .
ايراد القاب و الفاظ فارسى در مدايح خلفا يكى از صنايع مطلوبه و نشانهء ذوق و هنرمندى شعرا بشمار ميرفت « 3 » در همان اوايل زمان عباسيان شعرا به گفتن قصايد پارسى و تازى پرداختند « 4 » و از عهد هارون الرشيد ببعد نوشتن خطوط فارسى بر طومارها علامت حسن ذوق و ظرافت گشت « 5 »
تا دولت آل بويه در بغداد استقرار نيافت ( سال 334 ) فارسى به زبان رسمى دربارى نگرديد بايد دانست كه فقط در ايران پس از غلبهء مسلمانان زبان اصلى باقى ماند و در اين مملكت ملل مختلفه با قبول اسلام زبان خود را نگاهداشتند و سرمشق ساير ملل شدند تبليغات عباسيان كه در ابتداى امر موجب فراهم شدن هواداران بسيار شد ظاهرا به زبان فارسى بوده است .
در قرن چهارم هجرى با ظهور نويسندگان و گويندگان ملى بار ديگر فارسى زبان رسمى شد ولى اين را نبايد تجديد حيات فارسى شمرد بلكه فارسى زبانى زنده بود كه چندگاهى ابهت و مقام خود را از دست داده و در آن قرن بار ديگر مورد احترام شد اين عقيده كه مسلمانى و عربيت متلازم يكديگرند در عهد بنى اميه رواجى داشت و تا پايان خلافت آنان باقى بود و آثارى هست دال بر اينكه اين عقيده نخست در ايران پيدا شده است .
در عربستان كه مردم چادرنشين و صحرانورد بودند دين و مليت مترادف و قرين بود . اسلام از قبايل مختلفه يك قبيلهء جديد داراى دين واحد و زبان واحد ساخت و بسرعتى فوق العاده اين دين و زبان و مليت در شام و مصر و شمال افريقا و اسپانيا نفوذ يافت و پيشرفت كرد .
انفكاك دين و مليت كه يكى از مختصات دورهء اخير و تاريخ جديد اسلام است قبل از ديگر ممالك در ايران بظهور پيوست و اگر سوء سياست بنى اميه نبود كه ميان مسلمين ايرانى نژاد و عرب امتيازى مىگذاشتند شايد ميل تفكيك در ايران بوجود نمىآمد .
نكتهء ديگر كه دليل سرعت نفوذ اسلام در ممالك مختلفه محسوب مىشود اين است كه
هامش
( 1 ) از كتاب روضة العقلاء 188
( 2 ) بيان جاحظI196
( 3 ) بيان جاحظI79
( 4 ) طبرىIII1388 ر 8
( 5 ) مقصود اين شعر اغانى است ( جلد سيزدهم صفحهء 5 ) :« للماء فى حافاتها حبب * نظم كرقم صحائف الفرس »مترجم .