اذ نربى بناتنا و تدسو * ن سفاها بناتكم فى التراب .
اسمعيل بن يسار .
اصلى كريم و مجدى لا يقاس به * ولى لسان كحد السيف مسموم
احمى به مجد اقوام ذوى حسب * من كل قرم بتاج الملك معموم
جحاجح سادة بلج مرازبة * جرد عتاق مساميح مطاعيم
من مثل كسرى و سابور الجنود معا * و الهرمزان لفخر او لتعظيم
اسد الكتائب يوم الروع ان زحفوا * و هم اذلوا ملوك الترك و الروم
يمشون فى حلق الماذى سابغة * مشى الضراغمة الاسد اللهاميم
هناك ان تسألى تنبى بأن لنا * جرثومة قهرت عز الجراثيم .
اسمعيل بن يسار . نقل از جزء رابع اغانى .
ديده شكوه سيامك و فر هوشنگ * شوكت تهمورث و شهنشهى جم
فر فريدون و دادخواهى كاوه * راى منوچهر و كينهتوزى نيرم
داورى كيقباد و حشمت كاوس * فرهء كيخسرو و شجاعت رستم
آن ملكان گذشته كز دهش و داد * بد همه را ملكت زمانه مسلم
و آن وزراى بزرگ كاندر هر كار * بودند از كردگار گيتى ملهم
و آنهمه جنگاوران نيو كه بودند * جمله به نيروى پيل و حملهء ضيغم
و آن علم كاويان كه در همه هنگام * نصرت و اقبال بسته داشت بپرچم .
ملك الشعراء بهار . . .
ملك كيومرث بود و كشور جمشيد * جاى منوچهر بود و بنگه نوذر
اين بود آن كشورى كه داد بكورش * تاج و نگين و سرير و خرگه و افسر
طوس سپهبد در او فراشته رايت * رستم دستان در او بداشته لشگر
نامهء هريك بخوان و گفتهء هريك * وين سخنان مرا ببازى مشمر
زاد پيمبر بگاه دولت كسرى * فخر هميكرد ازين قضيه پيمبر
گفت بزادم بعبد خسرو عادل * بنگر كاين گفته خود چه دارد در بر
. . . * . . .
شاهادانى كه ملك ايران زين پيش * بود چو آراسته يكى شجر تر
بود بگردش ز عدل كنده يكى جوى * آبى در وى روان به خوبى شكر
بودش پروردگارها كه به نيرو * پروردنديش تا كشن شد و برور
زان پس چيدند از او بسى بر اميد * بر دهد آرى چو شد درخت تناور
شاخه كشيد ايندرخت تا گه كسرى * و آنگاه از چرخ خواست كردن سرير .
ملك الشعراء بهار .