همه كشت و فاليز و كاريز و باغ * به چشم جهان همچو روشنچراغ
از شاهنامهء آقاى نوبخت .
الفرس امة اروبية المنشأ تعيش فى آسيا لكنها كانت و ربما لا تزال من حيث المزاج و اللغة اروبية . - و من علماء التاريخ امثال ( رينان ) و غيره من يعز و حضارة الاسلام كلها الى الفرس .
سلامه موسى .
ديو است آنكس كه هست عاصى در امر او * ديو در امر خداى عاصى باشد نعم
ايزد هفت آسمان كرد است اندر قران * لعنت اينند « 1 » جاى بر تن ديو دژم
خسرو ما پيش ديو جم سليمان « 2 » شده است * و آن سر شمشير او مهر سليمان جم
دانى كاين قصه بود هم بگه ببور اسب * هم بگه بخت نصر هم بگه بو الحكم
هم گه بهرام گور هم گه نوشيروان * هم بگه اردشير هم بگه رستهم « 3 »
آخر چيره نبود جز كه خداوند حق * آخر بيگانه را دست نبد بر عجم
آخر ديرى نماند استم استمگران * زانكه جهان آفرين دوست ندارد ستم
ايزد ما اين جهان نز پى جور آفريد * نز پى ظلم و فساد نز پى كين و نقم
داد ببين تا كجاست فضل ببين تا كراست * كيست عظيم الفعال كيست كريم الشيم
داد بر خسرو است عدل بر شهريار * جود بر شاه شرق بخشش مال و نعم « 4 »
اذا نسبونى كنت من آل رستم * و لكن شعرى من لوى بن غالب .
سعيد رستمى .
حرب خال متوج لى و عم * ماجد مجتدى كريم النصاب
انما سمى الفوارس بالفر * س مضاهاة رفعة الانساب
فاتركى الفخر يا امام علينا * و اتركى الجور و النقطى بالصواب
و اسألى ان جهلت عنا و عنكم * كيف كنا فى سالف الاحقاب
هامش
( 1 ) اند .
( 2 ) بعض پيشينيان سلمان و جم را يكى ميشمردهاند .
( 3 ) شاعر در اين چند بيت چيرگى پيوستهء ايران را بر متغلبين تازى و ترك و يونان و بابليان به ياد ميدهد ، و از گه بو الحكم به حكم سوق كلام و نيز بدليل شعر ششم همين قطعه بكنايه و ادب غلبهء اخير عرب را ميخواهد و از مجموع مقصود دلدادن بمسعود در شكست از تركمانان سلجوقى است .
( 4 ) گوئى شاعر از نامه تنسر در اينجا متأثر است . رجوع بصفحه 1621 و بعد آن شود .