باب جيم .
جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً .
قرآن كريم . سورهء 17 . آيهء 83 .
جا تر است و بچه نيست . تمثل :
چشم چو بگشود در آن دامنه * ديد كه جا تر بود و بچه نه .
ايرج ميرزا .
جادو رفتار آدمى است ، جادو رفتار زن است . با رفتار نيك شوى و كسانرا مهربان توان كرد و جادو و سحر بيهوده است .
جادو زبان آدمى است ، جادو زبان زن است . سحر و جادو نتيجه نبخشد بلكه دل مردمان يا شوهر را با گفتار فريبنده و اخلاقخوش بدست توان آورد . رجوع به : زبان خوش مار را از . . . ، شود .
جادهء دزد زده تا چهل روز ايمن است .
جاذب جنس است هرجا طالبى است * ( ز آنكه جنسيت عجايب جاذبيست . . . )
مولوى .
رجوع به : الارواح جنود . . . ، شود .
جاذب هر جنس را همجنس دان * ( سوى بام آمد ز متن نردبان . . . )
مولوى .
رجوع به : الارواح جنود . . . ، شود .
جاسوسى جاپيچى است . چاپيچى قوادى باشد .
جا كنعبد و جا كنستعين . مثلى عاميانه است كه از آيهء
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
ساختهاند . و از آن اراده كنند كه هركسى يا هرسخنى را جايگاهى است .
جا گرم كردن . در محلى مستقر شدن ، يا آسودن . مثال :
از آن سرد آمد اين كاخ دلآويز * كه تا جا گرم كردى گويدت خيز .
نظامى . « 1 »
جام در راه است . جام بمعنى مطلق شيشه باشد . و تعبير مثلى گويد : احتياط كن . تمثل :
خانه تاريك و وقت بيگاه است * ره بگردان كه جام در راه است .
اوحدى .
نظير :
گهر نشكنى تيشه آهستهدار .
سعدى .
جام مى از دست بيفكن كه نيست * حاصل آن جام مگر واى مام .
ناصر خسرو .
رجوع به : چهخورى چيزى كز . . . ، شود .
هامش
( 1 )عاقل بچه اميد درين شوم سراى * بر دولت او دل نهد از بهر خداى .
آسايش را چو بر نشيند از پاى * گيرد اجلش دست كه بالا بنماى .از مرصاد العباد شيخ نجم الدين رازى .