كونها تابعة لاسماء الحق و صفاته » كه عين ذات او است و وجود آن ماهيات در خارج بافاضهء وجود بر آنها است بر حسب اوقات و استعدادات مخصوصه از حق تعالى كه فيض مقدس است « فان الفيض الالهى ينقسم بالفيض الاقدس و الفيض المقدس و بالاول يحصل الاعيان الثابتة و استعداداتها الاصلية فى العلم و بالثانى يحصل تلك الاعيان فى الخارج » ( شرح قيصرى بر فصوص ص 17 ) .
« فبالفيض الاقدس الذى هو التجلى بحسب اولية الذات اليها و الى الاعيان دائما ثم بالفيض المقدس الذى هو التجلى بحسب ظاهريتها و آخريتها و قابلية الاعيان و استعداداتها بصل الفيض من حضرة الالهية الى الاعيان الخارجية » .
( شرح قيصرى بر فصوص ص 20 ) .
فَيضِ مُقَدَّس
- ( اصطلاح عرفانى ) فيض مقدس مترتب بر فيض اقدس است زيرا بواسطهء فيض اقدس اعيان ثابته و استعدادات اصليه آنها در عالم علم تحصل ميابد و بواسطهء فيض مقدس اعيان و لوازم آنها در عالم عين تحقق ميابند ، از فيض مقدس تعبير به نفس رحمانى و وجود منبسط هم شده است و بالجمله مرتبت تجليات اسماء كه موجب ظهور و بروز مقتضيات اعيان در خارج است فيض مقدس ناميدهاند .
( اسفار ج 1 ص 198 - مشاعر ص 97 - شرح منظومه ص 32 - ش ص 393 ) .
رجوع به فرهنگ مصطلحات عرفا تأليف نگارنده شود .
فَيضِ واسِطه
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد انسان كامل است كه واسطهء ميان خلق و حق است و مظهر تمام نماى ذات احديت است به آنكه عالم و آدم تمام مظهر حق بوده و در مقام وجود جلوات ذات لايزالند و اوست مقصد اقصى از كعبه و كنشت .
شاعر گويد :
بكعبه رفتم و زآنجا هواى كوى تو كردم * جمال كعبه تماشا به ياد روى تو كردم
شعار كعبه چو ديدم سياه دست تمنى * دراز جانب جعد سياه موى تو كردم
چو حلقهء در كعبه به صد نياز گرفتم * دعا به حلقهء گيسوى مشكبوى تو كردم
فيلسُوفِ اوّل
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد حكيم الهى است ( از شفا ج 2 ص 285 ) .
فيلسُوفِ باطِل
- ( اخلاقى . فلسفى ) .
فيلسوف باطل از نظر فارابى كسى است كه علوم نظرى را تحصيل كرده باشد و لكن بكمال نرسيده باشد و يا دانش خود را در آن راه كه بايد به كار نه بندد و يا نتواند بدرستى موارد به كار بردن آن را بداند و نزديك به فيلسوف مزور است كه بالطبع آماده و مهياى حكمت آموزى نباشد ( رجوع به كتاب تحصيل السعادهء فارابى ص 46 ) شيخ اشراق در باب فيلسوف و حكيم و اصناف آن نظرى خاص دارد و گويد گمان مبريد كه حكمت و دانش در همان مدت و برههء از روزگار وجود داشته است يعنى يونان باستان و راه آن مسدود شده است .
زيرا عالم وجود و جهان هستى هيچ گاه