بايد فورا آغاز و انجام پذيرد و بعبارة اخرى در صورتى كه مسارعه واجب شمرده شود ديگر مهلت موجوده منتفى كشته و مكلف ملزم ميگردد كه بمحض رؤيت فجر فورا باتيان آن بشتابد و الا وقت منقضى شده و تدارك آن در دقائق بعديه غير ممكن مىشود - بنا بر اين مسلم است كه مقصود از وجوب مسارعه و استباق كه در آيات مذكوره مورد اشاره قرار گرفتهاند وجوب تعجيل نيست تا باستناد آن بتوان وجوب را در اجراى فوريت در اجراى مفاد صيغه امر نيز باثبات رسانيد .
و اما آيهء اخيره كه راجع بملامت ابليس بمناسبت تأخير در سجود مىباشد به كلى از موضوع بحث ما خارج است زيرا موضوع بحث ما ، آن چنان امرى است كه مجرد از قرينه و سوابق ديگر باشد و حال آنكه امر بسجود كه در آيهء مزبوره بدان اشاره شده است مسبوق بايهء
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ
مىباشد و چون در اين آيه موقع و ساعت سجود مشخصا تعيين گشته لذا دلالت چنين امرى بر فور كه مسبوق بسابقه و مقيد بوقت معين مىباشد طبعا از مورد بحث ما خارج خواهد شد .
و اما استدلال قائلين باشتراك بين فور و تراخى نظير همان استدلالى است كه در خصوص اشتراك آن بين مره و همانست كه سابقا گفته شده است .
فَوق
- ( ادبى و فلسفى ) يكى از جهات ششگانه است ( از دستور ج 3 ص 46 و مجموعه دوم ص 296 )
فَوقان
- ( نجومى ) دو ستارهء بود كه در هنگام هلال ماه ديده شده و مقرون با آن مىباشد .
فَوقُ التَّمام
- ( اصطلاح فلسفى ) ذات حق كه مبدأ المبادى و علت العلل موجودات است از آن جهت كه جامع جميع مراتب و كمالات وجود است و اتم تمامات است فوق التمام ميگويند زيرا كمال و تماميت او بوهم و عقل بشرى نگنجد بنا بر اين فوق التمام ناميده مىشود و بالجمله گويند ذات حق تعالى فوق التمام و الكمال است .
( از شفا ج 2 ص 481 - تهافت ص 82 ) .
فَهْم
- ( اصطلاح فلسفى ) فهم عبارت از تصور شىء است از راه كلام و لفظ كه متكلم بر مخاطب خود القاء كند و افهام عبارت از ايصال معنى است بواسطهء كلام و لفظ به مخاطب .
( از اسفار ج 1 ص 325 - رجوع به تفسير ص 1217 شود ) .
فِهْرِسْت
- ( اصطلاح اهل درايه ) جمله و عددى از كتب است ، يا كتابى است كه كتب ديگر در آن جمع شده باشد .
فى
- ( اصطلاح ادبى ) از حروف جاره است و آن را ده معنى است 1 ظرفيت مكانى و زمانى مانند
الم غُلِبَتِ الرُّومُ فِي أَدْنَى الْأَرْضِ وَ هُمْ مِنْ بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَيَغْلِبُونَ فِي بِضْعِ سِنِينَ
وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ
2 مصاحبت مانند : « و اذا خلوا فى امم » يعنى معهم 2 تعليل مانند
« فَذلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ »
4 استعلاء مانند
« وَ لَأُصَلِّبَنَّكُمْ فِي جُذُوعِ