نامند در كلمه ما بعد طبيعت بيان شده است كه لغت ما بعد از طبيعت از لحاظ تاريخى چه تحولاتى پيدا كرده است و در هر حال چنان كه گفته شد و در بيان مفاد كلمهء حكمت اشاره گرديد فلاسفه بطور كلى علوم فلسفى را به تقسيم اوليه منقسم به دو قسم كردهاند كه عبارت از حكمت عملى و حكمت اكتسابى نظرى باشد و براى هر يك تقسيمات ديگرى نيز قائل شدهاند از اين قرار كه گويند :
حكمت عملى بر سه قسم است .
الف - تهذيب اخلاق كه تزكيه نفس از رذائل و متجلى شد به صفات محموده را به انسان ميآموزد .
ب - تدبير منزل كه علم ادارهء منزل و يا جامعهء كوچك داخلى را به انسان ميآموزد .
ج - سياست مدينه كه اداره شهر و مملكتى را به بشر ميآموزد .
و حكمت نظرى بر سه قسم است از اين قرار :
الف - فلسفهء اولى كه بحث از امورى مىكند كه نه ذهنا و نه خارجا احتياجى بماده دارد .
ب - فلسفهء اوسط كه بحث آن از امورى است كه در وجود خارجى نياز بماده دارد .
ج - فلسفهء ادنى كه بحث از امورى مىكند كه مادى محضاند و علم طبيعى هم مينامند .
قسم اول الهيات به معناى اعم و اخص و بحث از وجود خدا و صفات و اسماء او و عقول مجرده است قسم دوم رياضيات است و قسم سوم طبيعيات و اجسام و جسمانيات است .
افلاطون فلسفه را سه بخش كرده است كه عبارت از جدل ، طبيعى و اخلاق باشد .
ارسطو فلسفه را به فلسفهء نظرى و عملى و شعرى تقسيم كرده است .
فَلسَفهء بَحْثيَّه
- ( اصطلاح فلسفى ) رجوع به حكمت بحثيه شود .
فَلسَفِهء ذَوقيَّه
- ( اصطلاح فلسفى ) رجوع به حكمت ذوقيه شود .
فَلسَفِهء عاميَّه
- ( اصطلاح فلسفى ) اين اصطلاح را صدر الدين به كار برده است و مراد او از فلسفه عاميه و فلسفه مشهوره همان فلسفهء معموله است صدرا فلسفهء مشهوره و عاميه را در مقابل فلسفهء خاصيهء متعاليهء خود قرار داده است و آن فلسفهء خاصى است كه صدر الدين از تلفيق آيات و اخبار و كلمات بزرگان و عرفاء و بالجمله از تلفيق عقل و نقل و وحى و ذوق و بحث بوجود آورده است .
( از اسفار ج 1 ص 17 ، 201 ) .
فَلسَفِهء نور
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد فلسفهء افلاطونى و اشراق است كه مبتنى بر نور و ظلمت است رجوع بانوار و قاعده نور شود
فَلسَفِهء فِيضيَّه
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد فلسفهء افلاطونى و اشراق است ( آراء اهل مدينهء فاضله مقدمه ص 7 ) .
فَلَق
- ( اصطلاح هيوى ) سپيده دم را گويند .
فَلَك
- ( اصطلاح فلسفى ) فلك جسمى كرى الشكل است كه قابل خرق و التيام نمىباشد و يا جسمى است كرى الشكل