مقصود خبردهنده اعلام مخاطب باشد به آن خبر آن را فائدهء خبر گويند بديهى است كه در اين صورت مخاطب عالم به خبر نيست و اگر مخاطب عالم بخبر باشد و متكلم هم بداند ناچار قصد او لازم فائدهء خبر خواهد بود يعنى متكلم اعلام مىكند بمخاطب كه من از حكم و خبر مطلع هستم و بالجمله قصد مخبر از خبر يا افاده حكم است بمخاطب جاهل به حكم و يا اطلام لازم فائدهء خبر ( از تلخيص ص 19 )
فائِق
- ( عرفان ، اخلاق ) از صفات نفسانى است در عرفان نفسى كه از مرتبهء امارگى گذشته بمرتبهء مطمئنگى رسيده باشد .
فائق آيد جان پر انوار او * باقيان را بس بود تيمار او
فاء عاطِفَه
- ( اصطلاح ادبى ) كلمه فاء بطور مفرد به چند وجه است 1 عاطفه مانند
« فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ »
2 سببيت 3 نتيجه و يا تفريع 4 جواب شرط ( رجوع به فا شود . و رجوع به سيوطى ص 175 شود . )
فاتِر
- حالت بين حار و بارد را گويند .
( از دستور ج 3 ص 11 ) .
فاخِتَه
- ( نجوم ) نام نير حمامه بود كه يكى از صور كواكب است رجوع به حمامه شود .
فارِد
- ( اصطلاح فلسفى ) يعنى مفرد جسم فارد يعنى جسم بسيط در مقابل جسم مركب .
( از مجموعهء دوم ص 187 ) .
فارِغ
- ( عرفانى ) فراغت از متاع و بهرهها و تعلقات دنيوى آنكه خود را از همه وابستگىهاى دنيوى برهانيده است مولانا گويد :
فارغم از طمطراق و از ريا * قل تعالوا گفت جانم را بيا
فارغيم از زر كه ما بس پر فنيم * خاكيان را سربسر زرين كنيم
از شما كى گديهء زر ميكنيم * ما شما را كيمياگر ميكنيم
ترك آن گيريد كه ملك سباست * كه برون از آب و گل بس ملكهاست
تخته بند است آنكه بندش خواندهء * صدر پندارى و بر در ماندهء
فاسِد
- ( اصطلاح فقهى ) فاسد و باطل در عقود و بيوع بيك معنى آمده است و شرط فاسد در هر حال خود باطل است و گاه مبطل بيع هم مىشود گاه نمىشود .
( از الفقه على . . . ص 225 ) . رجوع به شرط فاسد شود .
فاسِدات
- ( اصطلاح فلسفى ) موجوداتى كه در معرض فنا و زوالاند فاسدات گويند .
( دستور ج 3 ص 13 و رجوع شود به مجموعه دوم مصنفات 219 - تفسير ما بعد ص 250 ) .
فاصِلَه
- ( اصطلاح ادبى ) و جدائى ميان دو امر را فاصله گويند و بر دو نوع است صغرى و كبرى فاصله صغرى سه متحرك و ساكنى است چنان كه « چكنم و بدهم » و آن را در اصول افعال عروض