عبارت از خطاب حق است بنده را در صورت موجودات عالم ملك مانند نداى حق بموسى از درخت .
( از كشاف ص 283 )
مُحاذات
- ( اصطلاح فلسفى ) محاذات عبارت از بودن دو شىء است در دو مكان به نحوى كه در جهت مختلف نباشد ( دستور ج 3 ص 222 )
مُحاسَبَت
- ( اصطلاح عرفانى )
« إِنْ تُبْدُوا ما فِي أَنْفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ »
هر نفسى بايد حساب كارهاى خود را كرده و بعد از توبت محاسبت لازم است كه كارهاى خوب و بد را حساب كند و ميان حق و باطل جدا كند و نعمت از فتنه بشناسد و بداند كه هر عملى كه خوب باشد نتيجهاش عايد او شود و اگر بد باشد كيفر بيند و بداند كه خداى متعال از كليه اعمال و رفتار بندگان آگاه است و بداند كه هر كس حساب خود نكرد در عمل باقى آرد و هر كس حساب نداند عاملى نتواند و بالاخره تصميم بر كارهاى پسنديده گيرد و از كارهاى زشت گذشته توبه كند .
( از عرفان الحق صفى على شاه ص 43 ) .
مُحاسِبيَّه
- ( اصطلاح عرفانى ) محاسبيه طائفهء از متصوفهاند كه سلسلهء آنها به ابو عبد الله حارث بن اسد محاسبى رسد .
( از كشف المحجوب ص 219 - شرح منازل ص 12 )
مُحاضَرَه
- محاضره عبارت از حضور قلب است باستيلاى سلطان ذكر و مكاشفه حضور اوست به نعمت بيان و مشاهدهء وجود حق .
هجويرى گويد : محاضره بر حضور دل افتد اندر لطائف بيان و مكاشفه بر حضور تحير افتد اندر حظيره عيان پس محاضره اندر شواهد مشاهدات است و علامات محاضره دوام تفكر است اندر رؤيت آيت و علامت مكاشفه دوام تحير اندر عظمت كاشانى گويد و شهود تجلى افعال را محاضره گويند .
در دستور است كه : محاضره حضور قلب است با حق در استفاضه از اسماء او .
اول محاضرت و بعد مكاشفت و بعد مشاهدت است پس محاضرت حضور قلب است و گاه محاضرت بواسطهء تواتر برهان حاصل مىشود و آن بعد از وراء ستر است اگر حاضر باشد باستيلاى سلطان ذكر و بعد از آن مكاشفت است كه حضور بنعت بيان است كه نيازى در اين حالت به تأمل دليل و خواستار شدن سبيل و پناه خواستن از دواعى غيب ندارد و محجوب از نعت غيب هم نيست .
( رجوع شود به مصباح الهدايه ص 100 ) پس صاحب محاضرت را عقلش هدايت كند و صاحب مكاشفت را عملش نزديك كند ، و صاحب مشاهدات را معرفش محو كند .
( از رساله قشريه ص 40 - دستور العلماء ج 3 ص 1227 )
مُحَاق
- ( اصطلاح نجومى و هيوى ) يعنى سوختن ستاره و ماه .