در مجلس انس همدمى يافتهايم * در پردهء عشق محرمى يافتهايم
عالم چكنم كه از دو عالم بهتر * در سينهء خود عالمى يافتهايم
مَجْمَعُ الأصْليَّه
- ( اصطلاح عرفانى ) محبت ذاتيه است .
مَجْمَعِ أضْداد
- ( اصطلاح عرفانى ) و هويت مطلقه را گويند ( اصطلاحات شاه نعمت الله ص 23 ) .
يك هويت اول و آخر بود * آن حقيقت ظاهر و باطن بود
مَجْمَعُ الأهواء
- ( اصطلاح عرفانى ) و عبارت از حضرت جمع مطلق است و در بعضى كتب حضرت جمال مطلق است ( اصطلاحات شاه نعمت الله ص 23 ) .
مَجْمَعُ البَحْرَين
- ( اصطلاح عرفا ) و عبارت از حضرت قاب و قوسين است بعضى گفتهاند حضرت جمع وجود است .
بعضى گويند مجمع البحرين دل است .
مَجْمَعِ لاهوت
- ( اصطلاح عرفانى ) و حضرت جمال مطلق است كه ميل به غير حق نكند مگر بالتفاتى
همه عالم جمال حضرت اوست * او جميل و جمال دارد دوست
مُجْمَل
- ( اصطلاح اصولى ) و هرگاه لفظى چنان باشد كه خلاف آن معنى كه از لغة فهميده مىشود احتمال ندهد نص است و اگر خلاف آن را احتمال دهد راجح است در صورتى كه در يك طرف ظهور داشته باشد و در طرف ديگر مرجوع است و اگر متساوى الطرفين باشد مجمل است و يا مشترك است و بالجمله آنچه را ظهورى نباشد در يك طرف مجمل گويند « المجمل ما كان دلالته غير واضحة بان يتردد بين معنيين فصاعدا من معانيه » كه گاه از جهت اشتراك لفظى است و از اقسام مجمل عام و مطلق است و در اصطلاح اهل حديث هر روايتى كه ظاهر الدلاله بر مقصود نباشد مجمل گويند ( از معالم ص 151 - درايه ص 57 - قوانين ص 332 - خزائن ص 257 - كفايه ج 1 ص 397 ) رجوع به مبين و عام و مطلق شود .
و بالجمله مجمل عبارت از آن باشد كه آن را دلالت غير واضحه باشد به آنكه مثلا مردد بين دو معنى يا زيادتر بود از معانى خود ، مجمل گاه قولى است و گاه فعلى است چنان كه حضرت رسول نمازى بجاى آورده باشند و وجه آن را بيان نفرموده باشد كه مجمل فعلى است ، مجمل قولى يا مفرد است يا مركب اجمال در مفرد به اين است كه متردد باشد بين چند معنى از جهت اشتراك لفظى مانند كلمهء « قرء » و « مختار » كه اشتراك دارد هم شامل فاعل شود و هم مفعول . يا بسبب اشتراك معنوى است در صورتى كه فرد معين اراده شده باشد و حال آنكه نزد مخاطب معين نباشد مانند
« جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ »
و مثل
« أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً »
و مثل « اعتق رقبة » در صورتى كه مراد رقبهء مؤمنه باشد كه از جمله اجمال بسبب اشتراك معنوى است
« وَ آتُوا حَقَّهُ يَوْمَ حَصادِهِ »
است باعتبار امكان صدق حق بر هر يك از ابعاض با آنكه مراد عشر است و بالجمله مجمل به سبب اشتراك معنوى آن