است .
( از كشاف ص 166 ) .
مُبْهَمات
- ( اصطلاح ادبى ) كلماتى را گويند كه كسى يا چيزى را به طرز مبهم نشان دهد مانند « هر كس ، آن ديگر ، ديگرى ، هيچ ، چند ، اين ، آن ، فلان » ( دستور عبد العظيم ص 2 ) .
مَبيع
- ( اصطلاح فقهى ) يعنى مورد بيع و آنچه بيع بر آن واقع مىشود در مقابل ثمن كه قيمت و بها و ارزش مبيع است .
( از قواعد ص 294 ) .
در كليات حقوقى آمده است :
مورد قاعده تلف مبيع شخصى است زيرا تلف كلى معنى ندارد . اما مصداق اگر چه قبض كلى به آن تحقق پيدا كرده و قابل تلف است و ليكن عين مبيع نبوده و در آن خيارى نيست .
بالجمله آنچه خيار به آن تعلق گرفته تلف به آن ملحق نمىشود و آنچه تلف به آن ملحق مىشود خيارى در آن نيست مگر اينكه گفته شود كه مصداق در نظر عرف عين كلى مبيع است . پس به نظر عرف متعلق خيار و تلف يك چيز است اگر چه بدقت دو چيزند .
( كليات حقوقى ص 107 )
مُبَيَّن
- ( اصطلاح اصولى ) به ضم و فتح باء نزد اصوليان نقيض مجمل است و آن لفظى است متضح الدلالة و همانطور كه مجمل منقسم مىشود به مفرد و مركب مبين هم گاه در مفرد است و گاه در مركب و بالجمله « المجمل ما لا يتوقف على المراد منه الا ببيان المتكلم و نقيضه المبين فالمبين هو الذى يتوقف على المراد منه بدون بيان المتكلم » و گاه مبين بين بنفسه است مانند
« وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
و ما به المراد را مبين ( بكسر باء ) نامند و گويند تأخير بيان از وقت حاجت عقلا قبيح است زيرا مستلزم تكليف ما لا يطلق است و لكن تأخير بيان از وقت خطاب و قبل از رسيدن وقت عمل قبحى ندارد مبين گاه فعل است و گاه قول .
( از معالم ص 157 - كفايه ج 1 ص 397 - قوانين ص 340 - كشاف ص 172 ) .
و بالجمله مبين در مقابل مجمل و نقيض آنست و آنست كه دلالتش بر مراد آشكار باشد چه آنكه بنفسه بين باشد مانند
« وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
كه افادهء اين جمله مر شمول علم حق را نسبت به تمام اشياء از لغت و بنفسه است و نه بامرى خارج از لغت و گاه بامرى ديگر مبين و آشكار شده است مانند
« أَقِيمُوا الصَّلاةَ »
كه بعد از بيان نحوهء آن به فعل يا قول مبين شده است و همين طور است عام مخصص و بنا بر اين اطلاق مبين در نوع اول از باب مجاز و مساهله است و الا آنچه خود ظاهر باشد مبين نباشد و مبين آن باشد كه خود مجمل بوده است و بواسطهء امرى ديگر مبين شده است و مبين بكسر يا امرى است كه بوسيله آن مجملى بيان شود و چنان كه مخصص بكسر صاد امرى است كه بدان عامى خاص شود مبين بفتح گاه قول است كه مجمل آيد و بعدا بوسيله كلمه يا جملهء ديگر بيان شود مانند
« صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها »
كه بيان حالت بقره را كند در
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً »
و مانند