كلب اكبر قرار دارند و آنها را نسق هم نامند .
فَرْوَردِگان
- ( گاهشمارى ) روز نوزدهم فروردين ماه را گويند كه يكى از اعياد فارسيان بوده است و آن روزى است كه با اسم ماه موافق آمده است ( از آثار الباقيه ص 216 )
فُروضِ سِتَّه
- ( اصطلاح فقهى ) رجوع به سهام و طبقات ارث و عول شود .
فُروعِ عَمَليَّه
- ( اصطلاح اصولى ) در مقابل اصول اعتقاديه است .
( از كفايه ص 153 )
فُروعِ فِقهيَّه
- ( اصطلاح فقهى ) در مقابل اصول فقهيه و قواعد فقهيه است .
( از موافقات ج 1 ص 42 ) رجوع به قواعد فقهيه و اصول شده .
فَريب
- ( اصطلاح عرفانى ) فريب استدراج مراتب عاشق را گويند كه محبوب بطريق امتحان سازد .
عراقى گويد :
در زلف بتان تا چه فريب است كه پيوست * محمود پريشان سر زلف اياز است
زان شعله كه از روى بتان حسن تو افروخت * جان همه مشتاقان در سوز و گداز است
چون بر در ميخانه مرا بار ندادند * رفتم بدر صومعه ديدم كه فراز است
آواز ز ميخانه برآمد كه عراقى * در باز تو خود را كه در ميكده باز است
فَريضَه
- ( اصطلاح فقهى ) يعنى واجب و اطلاق بر تركه شود .
( از شرح لمعه ج 2 ص 278 )
.
فَزَع
- ( اصطلاح فلسفى ) فزع از كيفيات نفسانى است كه از توابع آن حركت روح است بدرون از جهت ترس از امور موذى واقعى يا خيالى ( از اسفار ج 2 ص 50 ) .
از اصول اخلاقى اسلام اين است كه فزع در مصائب و حوادث مكروه و ناپسند است و در قرآن مجيد همواره امر به صبر و تحمل و بردبارى شده است .
فَساد
- ( اصطلاح فقهى ، اصولى ، اخلاقى ، عرفانى ، كلامى ) در مقابل صلاح است و در فلسفه مقابل كون است و در فقه بطلان است و فعل غير مشروع را نيز گويند .
( از كشاف ص 1112 ) .
و بالاخره فساد درهم ريختن و از بين رفتن و نابود شدن و متلاشى گرديدن است بر حسب مورد استعمال و فساد در فلسفه به معناى زوال صورت از ماده مىباشد در مقابل كون كه حصول صورت براى ماده است چنان كه گويند موجودات جسمانى در معرض كون و فسادند يعنى صورتى زائل شده و در صورتى ديگر پديد مىآيد .
و بهر حال فساد در مقابل كون است و عبادت از زوال صورت است در مقابل كون كه حدوث صورتى ديگر است .
( تفسير ص 1658 - دستور ج 3 ص 27 - مجموعه دوم ص 199 - شفا ج 1 ص 203 ) .
در عرفان ، مراد فساد در عادات و مراسم سلوك است و فساد در اخلاقيات است .
محمد ترمذى گويد : « اذا فسدت العامة غلبت الفساق على اهل الصلاح و ولاة