تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ معارف اسلامى ( فارسى ) — صفحة 1410

مساهمون:

ص١٤١٠
كه در بدن و تحت جناح است نعام گويند و آن دگر كه به جنوب مايل‌تر است مركب گويد و آنكه از دو ستاره كه در زانوى راست بدن و مايل‌تر به شمال بود سعد مطر گويند و از دو ستارهء كه در سينهء آن واقع است آنكه مقدم است سعد البارع گويند و از دو ستارهء كه واقع در گردن آن بود آنكه مقدم است سعد الهمام نامند و از آن دو ستارهء كه متقاربند و واقع در سر آن آنكه شمالى است سعد البهام گويند و سعد البهائم هم آمده است . ( از صور كواكب ص 124 )

فَرْطُوس

- ( اصطلاح نجومى ) بفتح فا و سكون راء و ضم طاء . نام ستاره‌ايست و هم نام ملك موكل امواج است اين اصطلاح از اسرائيليات است .

فَرْض

- ( اصطلاح اصولى و فقهى ) فرض در لغت تقدير است و قطع و گاه بمعنى تجويز است يعنى حكم بجواز و در اصطلاح فقها واجب را گويند و آنچه مكلف را در تركش عقاب باشد و بر فعلش مثوبت . ( از كشاف ص 1124 )

فَرضِ كفائى

- رجوع بواجب كفائى شود .

فَرْع

- ( اصطلاح ادبى و فقهى ) فرع در برابر اصل است فروع فقهى در برابر اصول و قواعد فقهى ست .

فَرْق

- ( اصطلاح عرفانى ) فرق در مقابل جمع است و اشارت بخلق است بدون حق . بعضى گويند به معناى مشاهدهء عبوديت است و صفت حيات الهى را نيز گويند . و گويند « فرق » آنست كه به تو نسبت داده شود و « جمع » آنست كه از تو سلب شود به اين معنا كه امور كسبى بنده فرق است و آنچه از طرف حق است جمع است و هر كه تفرقه نداشته باشد بندگى ندارد و هر كه جمع ندارد ، معرفت ندارد زيرا تفرقه شريعت و جمع حقيقت است به حكم
إِيَّاكَ نَعْبُدُ
اثبات تفرقه است باثبات بندگى و به حكم
وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
طلب جمع است ، تفرقه آغاز ارادت است و جمع انجام آن . ( تاريخ تصوف 642 ) . مظفر كرمانى گويد :
فرق قبل الجمع فرق اهل جمع * عين فرق آن حجاب عين جمع آنكه جانش گشت اندر جمع غرق * عين جمعش شد حجاب عين فرق

فُرقان

- ( اصطلاح عرفانى ) فرقان كنايت از علم تفصيلى است كه فارق ميان حق و باطل است و قرآن علم اجمالى لدنى است كه جامع حقايق است . ( اصطلاحات شاه نعمت اللّه ص 56 )
رو بفرقان حق ز باطل كن جدا * تا كه باشى عارف هر دو سرا حافظانه جامع قرآن بخوان * مجمع جمله خلايق را بدان علم تفصيلى بود فرقان تمام * علم اجمالى است قرآن و السلام

فُرقَت

- ( اصطلاح عرفانى ) عبارت از احتجاب بخلق است : حضرت رسول فرمودند « عرضت على ذنوب امتى و ما يلقى بعضهم من ظلم فسالت اللّه الشفاعة فاعطانيها