لوح محفوظ از نظرشان دور شد * لوح ايشان ساحر و محسور شد .
سر همان و سر همان هيكل همان * موسئى بر عرش فرعونى همان
لَوحِ مَحْفوظِ عالَمِ صَغير
- ( عرفانى ) منظور نطفهء انسانى است از آن جهت كه هر چيزى كه در آدمى ظاهر شود در نطفهء وى نوشته بود ( از انسان ص 206 )
لَوح هَيولى
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد از لوح هيولى عالم اجسام است كه قابل و محل صور منفصلهء مختلفهء متعاقبه است ( رجوع شود باسفار ج 3 ص 62 ، 91 - رسائل ص 195 ) .
لَوزاء
- ( اصطلاح نجومى ) نام يكى از صور ستارگان بود كه آن را شلياق و سلحفات نيز نامند و ستارهء اين صورت ده بود اغلب نام نخستين ستارهء اين صورت را كه از قدر اول بود بر اصطرلابات رسم كنند و او نسر واقع بود ( از صور كواكب ) .
لَولا
- ( اصطلاح ادبى ) كلمهء لو لا در زبان و قواعد عرب بر چند معنى آمده است 1 - آنكه داخل بر جملهء اسميه و فعليه شود براى ربط امتناع جمله دوم بوجود جمله اول مانند « لو لا زيد لاكرمته » يعنى اگر زيد موجود نبود اكرام ميكردم او را 2 - آنكه براى عرض و تحضيض است و مخصوص بمضارع يا آنچه مأول بمضارع است مىباشد مانند « لو لا تستغفروا الله
لَوْ لا أَخَّرْتَنِي إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ »
تحضيض طلب باحث و انزعاج است و عرض طلب با نرمى و ادب است 3 - آنكه براى توبيخ است كه مخصوص بماضى است مانند
« لَوْ لا جاؤُ عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ
فَلَوْ لا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْباناً آلِهَةً »
4 - استفهاميه مانند
« لَوْ لا أَخَّرْتَنِي إِلى أَجَلٍ قَرِيبٍ »
( از مغنى ص 144 )
لَوْما
- ( اصطلاح ادبى ) كلمه لو ما بمنزلهء لو لا است مانند « لو ما زيد لا كرمته -
لَوْ ما تَأْتِينا بِالْمَلائِكَةِ »
2 ( از مغنى ص 144 )
لَوْم
- ( اصطلاح ذوقى ) يعنى سرزنش و نزد اهل ذوق مقام لاابالى است . و آن مقامى است كه بنده از رسوم بگذشته و بر قوم رسيده و از آنجا نيز بگذشته به مقام تسليم و رضا رسيده باشد .
كه فرمود
وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ
.
رجوع به ملامت و ملامتى شود
لَوْن
- ( اصطلاح فلسفى و كلامى ) لون يعنى رنگ حكماء قديم در اينكه الوان را وجود حقيقى است يا نه اختلاف كردهاند .
دستهء گويند الوان را وجود حقيقى نباشد و تمام آنها از باب خيالاتند چنان كه در قوس و قزح و هاله گويند الوان در اثر مخالطت هوا با اجسام شفافه ريز و كثرت سطوع متعاكسه از آنها تخيل مىشود و بالجمله سفيدى بازگشت بنور و سياهى بازگشت بظلمت مىكند .