خواجه طوسى گويد : و آنچه در جوهر افتد دفعة باشد و آن را كون و فساد خوانند ( اساس الاقتباس ص 49 و رجوع شود به شفا ج 1 ص 129 و كشاف 1274 ) .
كَونَين
- كلمهء كونين در اصطلاح عرفا يعنى اعيان ثابته جميع موجودات غيب و شهادت را صور علميه حق مينامند كه بتجلى دوم كه تجلى واحديت و الوهيت است تفصيل يافته و از يكديگر ممتاز گشتهاند و اين مرتبت تنزل است از مرتبت احديت ذات بمرتبت اسماء و صفات ( شرح گلشن ص 5 ) .
كُوهِ طُور
- ( اصطلاح عرفانى ) موقف الهى است و مقام فناء است .
آن كوه طور كه قرآن مجيد جلوهگاه آنست و محل سوگند خداى جهانست نه از خود يافت آن رتبت ، كه از مجاورت قدم موسى يافت كه با حق راز گفت و درد و دل خويش آنجا گفت :
كار و صدق و معنى ، بو بكر دارد در جهان ور نه در هر خانه بو بكريست در كوه غار ( از عده ج 3 ص 324 )
كُوهِ قاف
- ( اصطلاح عرفانى ) مقام يك رنگى را گويند .
مولوى گويد :
بكوه قاف رو مانند سيمرغ * چو يار جغد و بوتيمار گشتى
برو در بيشهء معنى چو شيران * چو يار روبه و كفتار گشتى
كُوهِ هَستى
- ( اصطلاح عرفانى ) اشارت به خودبينى است .
ترا تا كوه هستى بيش باقيست * جواب لفظ ارنى لن ترانى است
بايد اضافت به خويش برخيزد تا حقيقت حق عيان بيند
تجلى گر زند بر كوه هستى * شود چون خاك راه او ز پستى
( از شرح گلشن راز ص 26 )
كُوى
- ( اصطلاح عرفانى ) مقام عبوديت را گويند .
كُوىِ آب و گِل
- ( اصطلاح عرفانى ) جهان مادى است .
كُوىِ خَرابات
- مقام فناء و بيخودى است .
در كوى خرابات كسى را كه نياز است * هشيارى و مستيش همه عين نماز است
شاه نعمت الله گويد :
در كوى خرابات بسى كوشيدم * تا جمله شراب ميكده نوشيدم
تا رهبر رندان جهان مىباشم * رندانه قباى عاشقى پوشيدم
سنائى
هر كه در كوى خرابات مرا بار دهد * به كمال و كرمش جان من اقرار دهد
بار در كوى خرابات مرا هيچ كسى * ندهد ور دهد آن يار وفادار دهد
اى خوشا كوى خرابات كه پيوسته درو * مر مرا دوست همى وعدهء ديدار دهد
كُوىِ ميكَدِه
- ( اصطلاح عرفانى ) كوى خرابات .
حافظ گويد :