و او ميخواندند
كِنايات
- ( اصطلاح ادبى ) اسمهائى هستند كه نهاده شدهاند براى دلالت كردن بر عدد مبهم و آنها كم ، كذا ، كيت ، و ذيت باشند .
( از الهدايه ص 196 ) كنايت در فارسى عبارتند از ضمير ، اسم اشاره ، موصولات مبهمات و ادوات استفهام است .
( از دستورنامه ص 37 ) .
البته اينها را در قواعد عرب مبهمات نامند .
كِنايَه
- ( اصطلاح ادبى ) كنايه عبارت از لفظى است كه از آن اراده شود لازم معناى آن با جواز اراده معنى اصلى با آن يعنى هم معنى اصلى اراده شود و هم لازم آن
كِنايهء مَحْضَه
- ( اصطلاح بديعى ) و مراد لازم معنى باشد محضا چنان كه گويند كثيرا الرماد و اراده جود و سخا نمايند يا طويل النجاد يعنى آنكه بند شمشيرش بلند است و بلندى قامت خواهند .
( از ابدع ص 342 ) .
و بالجمله مانند « طويل النجاد » كه كنايت از طول قامت است و انتقال از لازم بملزوم است بر خلاف مجاز كه از ملزوم بلازم است از امثله كنايت است « كثير الرماد » كه كنايه از مهماندارى است و كنايت گاه تلويح است و گاه تعريض و رمز است و گاه ايماء و اشاره است رجوع شود به ( كشاف ص 1384 - 1286 - 1282 تلخيص ص 172 - 175 - مطول - ص 342 ) .
كَنْزِ مَخْفى
- ( اصطلاح عرفانى ) كنز مخفى عبارت از هويت احديت است كه مكنون در غيب است « و هو بطن كل ما بطن » ( اصطلاحات صوفيه خطى ث 854 )
كَنْعان
- ( اصطلاح عرفانى ) كنايت از جهان معنوى و عالم ملكوت است .
عطار گويد :
الا اى يوسف قدسى برآ از چاه ظلمانى * بمصر عالم جان شو ، كه مرد عالم جانى
به كنعان بىتو وا شوقا همىگويند پيوسته * تو گه دل بستهء چاهى و گه در بند زندانى
برو پيراهنى بفرست از معنى سوى كنعان * كه تا صد ديده در يك دم شود زان نور نورانى
كُنِش
- ( اصطلاح فلسفى و عرفانى ) كنش حاليست كه اندك اندك از گوهرى ظاهر مىشود در گوهرى چنان كه هيچ دو حال از آن اثر با هم موجود نباشند بلكه يكى نيست همىشود و ديگرى هستى همىيابد .
( مصنفات باب ج 1 رساله 2 ص 23 ) .
كُنُود
- ( اصطلاح عرفانى و فقهى ) ناسپاسى را گويند و كنود زمينى است كه در آن گياه نرويد و در شريعت عبارت از ترك عبادت است و در طريقت ترك فضائل است و در حقيقت كنايت است از كسى كه اراده كند چيزى را كه خدا آن را نخواسته است « ان الانسان الى ربه لكنود » ( از كشاف 1246 )
كُنيَة
- ( اصطلاح ادبى ) علم گاه اسم است و گاه كنيه و غرض از كنيه تعظيم مكنى له است و لقب مشعر بمدح و ذم