كعبه هر چندى كه خانهء بر اوست * خلقت من نيز خانهء سر اوست
تا بكرد آن خانه را در وى نرفت * و اندرين خانه بجز آن مىنرفت
چون مرا ديدى خدا را ديدهء * گرد كعبهء صدق بر گرديدهء
خدمت من طاعت و حمد خداست * تا نه پندارى كه حق از من جداست
چشم نيكو باز كن در من نگر * تا به بينى نور حق اندر بشر
كعبه را يك بار بيتى گفت يار * گفت يا عبدى مرا هفتاد بار
بايزيد آن كعبه را دريافتى * صد بهاء و عز و صد فر يافتى
بايزيد آن نكتهها را هوش داشت * همچو زرين حلقهاش در گوش داشت
كعبهء جبريل جانها سدرهء * كعبهء عبد البطون شد سفرهء
قبلهء عارف بود نور وصال * قبلهء عقل مفلسف شد خيال
قبلهء زاهد بود يزدان بر * قبلهء طامع بود هميان زر
قبلهء مردان حق اعمال نيك * قبلهء نااهل جاهل مرده ريگ
قبلهء عاشق حق آمد اى پسر * قبلهء باطل بليس است اى پدر
قبلهء فرعون دنيا سر بسر * قبلهء خر بنده چبود كون خر
كَعبيَّه
- ( اصطلاح كلامى ) فرقه از فرق اسلامىاند كه پيرو ابو القاسم عبد اللّه بن احمد بن محمود بلخى معروف به كعبىاند گويند صفت سميع و بصير بودن خدا به اين است كه او عليم است به مبصرات و مسموعات .
( از مختصر الفرق ص 120 )
كَفّ
- باصطلاح عروضيان اسقاط ركن هفتم باشد از جزوى كه ركن آخر آن سبب خفيف بود ( از المعجم ص 43 - درهء ص 21 )
كَفاءَة
- ( اصطلاح فقهى ) و مراد هم كفو بودن زن و شوى است و آن مساوى بودن در شش امر است نسب - اسلام - حرفه - حريت - ديانت - يسار زوج از نفقهء به حال زن ( از الفقه . . ج 4 ص 54 - شرح لمعه ج 2 ص 78 ) در كليات حقوقى آمده است :
هم شأن بودن زن با مرد و كفو يكديگر بودن شرعا عبارت است از مساوات در دين و عرفا عبارت است از مساوات در حسب و نسب و ثروت و شرف و امثال اينها و اينكه در بعض اخبار از ازدواج با شارب الخمر و قمار باز منع شده ناظر برعايت اين معنى است .
( كليات حقوق ص 287 )
كَفّارات
- ( اصطلاح فقهى ) كفاره از كفر است و آن پوشش است كه گناه امرى را با آن پوشند و آن صدقه خاص باشد كه در موارد مختلف بايد داد و تقسيم شود بكفارهء ظهار قتل خطا كه به ترتيب آزاد كردن برده و يا دو ماه روزه و يا اطعام شصت مسكين است و كفارهء افطار روزه ماه رمضان يا روزه قضاء رمضان بعد از زوال و كفاره ارتكاب يكى از محرمات احرام حج و كفاره يمين كه