كه بدل رود كعبه به زيارت وى شود .
عراقى گويد :
لبيك عاشقان به از احرام حاجيان * كاين است سوى كعبه و آنست سوى دوست
حافظ گويد :
آنكه جز كعبه مقامش نبد از ياد لبت * بر در ميكده ديدم كه مقيم افتاد است
آن كعبهء ظاهر قبلهء معاملت وين كعبهء * باطن قبلهء مشاهدت ، آن موجب مكاشف ،
وين مقتضى معاودت ، آن درگاه عزت و عظمت * وين پيشگاه لطف و مباسطت
گر نباشد قبلهء عالم مرا * قبلهء من كوى معشوقست و بس
( از عده ج 1 ص 539 ) و كروبيان گرد كعبهء جبروت طواف كنند .
كعبه پناهگاه راندگان جانباز است و سرگشتهگان وادى حيرت .
عراقى گويد :
بكدام مذهبست اين ؟ بكدام ملتست اين * كه كشند عاشقى را كه تو عاشقم چرائى
بطواف كعبه رفتم بحرم رهم نداند * كه برون در چه كردى كه درون خانه آيى
و فرمودند :
« قَدْ نَرى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّماءِ »
گفتهاند : قبله سه است ، قبلهء عام و قبلهء خاص و قبله خاص الخاص .
قبلهء عام كعبه است در ميان جهان و قبلهء خاص عرش است بر آسمان مستوى بر آن خداى جهان و قبلهء خاص الخاص دل مريدان و جان عارفان است .
« فهم ينظرون بنور قلوبهم الى ربهم » بنور دل خويش مينگرند به خداوند خويش .
گفتم كجات جويم اى ماه دلستان * گفتا قرارگاه منست جان دوستان
( از عده ج 1 ص 5 - 4 ) .
كعبه كجا روم چه كنم راه باديه * كعبه است كوى دلبر و قبله است روى دوست
شيخ نجم الدين گويد :
در كعبه گرز دوست نباشد نشانهء * حاجى كى التفات نمايد بخانهء
حافظ گويد :
يا رب اين كعبهء مقصود تماشاگه كيست * كه مغيلان طريقش گل و نسرين منست
ديدن روى ترا ديدهء جان بين بايد * اين كجا مرتبه چشم جهان بين منست
عطار گويد :
از كعبهء جانان چو نديديم نشانى * از كعبهء ظاهر ره خمار گرفتيم
مولانا گويد :
بايزيد او را چو از اقطاب يافت * مكرمت بنمود در خدمت شتافت
پيش او بنشست و مىپرسيد حال * يافتش درويش و هم صاحب عيال
گفت عزم تو كجا اى بايزيد * رخت غربت را كجا خواهى كشيد
گفت قصد كعبه دارم از وله * گفت با خود هين چه دارى زاد ره
گفت دارم از درم نقره دويست * نك يه ( يك ) بسته سخت بر گوشه دريست
گفت طوفى كن بگردم هفت بار * وين نكوتر از طواف حج شمار
و آن درمها پيش من نه اى جواد * دان كه حج كردى و حاصل شد مراد