آشفتهء رخ تو هر جا كه ماهرويى * دلدادهء لب تو هر جا كه دلستانى
كُرَه
- ( اصطلاح فلسفى ) كره به جسمى گويند كه او را سطح واحدى احاطه و نسبت مركز آن بسطح از اطراف و جوانب يكسان باشد و يا خطوطى كه از مركز بسطح آن وصل شوند همه موازى و از لحاظ اندازه يكسان باشند .
هر يك از افلاك سماوى كروى الشكلاند و از اين جهت آنها را كرات سماوى گويند وحىاند « كل كرة من الكرات السماوية فهي حية من قبل انها ذوات اجسام محدودة المقدار و الشكل و انها متحركة بذاتها من جهات محدوده » ( تهافت التهافت ص 47 )
كُرهء أثير
- ( اصطلاح فلسفى ) رجوع باجسام اثيرى و اثيريات و ( زاد المسافرين ص 83 ) شود .
كُرهء بُخارى
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد كرهء هواست كه مخلوط با بخره است .
( از كشاف ص 1279 ) .
كُرَةُ الثَّوابت
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد فلك ثوابت و فلك دوم « از طرف بالا » است ( از مجموعه دوم مصنفات ص 139 ) .
كُرَةُ الكُليَّة
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد فلك الافلاك است رجوع بافلاك و فلك و ( مجموعه دوم مصنفات شيخ اشراق ص 160 ) شود .
كُرهء نَسيم
- مراد قسمتى از كرهء ارض است و قسمت بالائين او را كرهء زمهرير گويند ( مصنفات ج 1 رساله 5 ص 27 )
.
كَرَم
- ( اصطلاح اخلاقى ) و آن بود كه بر نفس سهل نمايد انفاق مال بسيار در امورى كه نفع آن عام باشد و قدرش بزرگ بود بر وجهى كه مصلحت اقتضا كند .
( از اخلاق ناصرى ص 78 ) .
كَسْب
- ( اصطلاح منطقى ) كسب عبارت از فعلى است كه موجب جلب منافع و يا دفع مضار است و از اين جهت فعل خدا موصوف بكسب نشود و بعبارت ديگر كسب عبارت از مباشرت اسباب است بالاختيار و بدين معنى است كه گويند :
« الكسب صرف العبد قدرته » ( از دستور ج 3 ص 122 ) .
كَسْبى
- ( اصطلاح منطقى ) كسبى مقابل بديهى است . رجوع شود به تصور و تصديق
كَسر و انْكِسار
- ( اصطلاح فلسفى ) يعنى فعل و انفعال رجوع شود به كلمهء فعل و ان يفعل و ان ينفعل و ( ش ص 178 ) .
كَسرِ أَصْنام
- ( عرفانى ) بت شكستن و بتشكنى . نزد اهل ذوق شكستن بت نفس است كه براى نخستين بار حضرت خليل الرحمن بتها را بشكست و اين بدان معنى است كه همهء بتهاى جمعى و فردى را بايد از بين برد بت نفس و كبر و غرور و خودخواهى را . بت نفس اماره را كه آدمى را به هلاكت اندازد بت حب جاه و مقام را كه فرمودند حب الدنيا رأس كل خطيئة و اين همان كارى بود كه حضرت على عليه السلام بدستور پيامبر اسلام انجام دادند كه بتهاى -