نزد عارفان چون در مراتب مظاهر امكانيه ذات حق تجلى كند به جهت اظهار اسماء و صفات به لباس كثرت ملبس مىشود .
شاعر گويد :
اى روى در كشيده ببازار آمده * خلقى بدين طلسم گرفتار آمده
كَثْرَت در وَحْدَت
- فلاسفهء متأله گويند :
وجود در عين وحدت جامع و واجد جميع مراتب و كمالات و كثرات است و اولين كثرتى كه در عالم وجود تحقق يافت مرتبهء صفات و اسماء است .
وجودات و موجودات در عين كثرت مندك و فانى در وحدتاند و ظل و رشح وجود بسيط واحد بوحدت حقيقى ميباشند و وجود اندر كمال خويش سارى است و تعينها امور اعتبارى است .
( اسفار ج 3 ص 29 - شرح منظومه ص 168 ) .
كَثيرُ السَّفَر
- ( اصطلاح فقهى ) و به كسى كثير السفر گويند كه سه سفر متوالى مسافرت كرده باشد و بين هر دو سفر ده روز در شهر خود يا شهرى ديگر نمانده باشد مكاريان ملاحان سياحان - و چنين كسى بايد روزه خود را بگيرد و نماز را تمام بخواند نه قصر ( از شرح لمعه ج 1 ص 96 )
كَدْخُدا
- ( اصطلاح ذوقى ، فلسفى ) از عقل فعال تعبير بكدخداء روى زمين كردهاند :
( رسائل ص 243 )
كُدورات
- ( اصطلاح عرفانى ) مراد تعلقات دنيوى است .
دلدادهء لب تو هر جا كه دلستانى * گر از دهان تنگت بوسى به من فروشى
جانهاى تنك بسته برهم نهيم جانى
كَذا
- ( اصطلاح ادبى ) كلمهء كذا در قواعد زبان عرب بر سه وجه آمده است يكى آنكه ( ك ) تشبيه و « ذا » اشاره است مانند « رأيت زيدا فاضلا و رأيت امرا كذا » دوم آنكه كلمهء واحده باشد كنايه آرند از غير عدد مانند « كذا و كذا » و فعلت كذا و كذا » سوم آنكه كنايت از عدد باشد مانند « عندى كذا درهم » و در اين صورت مانند كاين باشد در چهار امر و احتياج به تميز منصوب دارد مانند « عندى كذا و كذا درهما » ( از مغنى ص 97 )
كِذْب
- ( اصطلاح اخلاقى ) يكى از صفات ذميمه است بويژه كه كذب بر خدا و رسول خدا باشد كه در حد كفر است .
كُرّ
- ( اصطلاح فقهى ) بضم كاف مقدار يك كر آب 120 رطل ( بكسر راء ) عراقى است و از لحاظ مساحت 42 وجب است .
( از شرح لمعه ج 1 ص 11 )
كُرات
- ( اصطلاح هيوى ) منظور افلاك و عناصر و مدار سيارات است رجوع بافلاك شود .
كُراتِ سَماويَّه
- ( اصطلاح فلسفى ) مراد افلاكاند .
( شفا ج 2 ص 702 ) .
كَرامَت
- كرامت عبارت از ظهور امر خارق عادت از طرف شخصى است كه دعوى نبوت نكند مانند كرامت اولياء صوفيه كه خدا هر چه خواستند بدانها تمام بداد انصارى گويد : بزرگ تهنيتى و تمام